مصنّف گويد :
و در صورتى كه ساكن باشد از اعلال شدن ياء يا واوى كه لام الفعل واقع نشدهاند امتناع نما .
شارح گويد :
مراد اينست كه : حرف تالى واو و ياء اگر ساكن باشد ايندو را اعلال نبايد نمود مشروط به اينكه واو يا ياء لام الفعل قرار نگرفته باشند مانند : بيان و طويل چنانچه ملاحظه مىشود « ياء » در « بيان » قبل از الف آمده و الف ساكن است و نيز « واو » در « طويل » پيش از « ياء » آمده و آن ساكن مىباشد فلذا هيچكدام از ياء و واو به الف قلب نشدهاند .
مصنّف گويد :
ولى واو يا يائى كه لام الفعل قرار گرفتهاند ممنوع الاعلال نمىباشند .
شارح گويد :
يعنى آنها را در اين حال به الف بدل مىكنند .
مصنّف گويد :
بواسطه ساكنى كه الف يا ياء مشدّد نمىباشد واو يا ياء ممنوع الاعلال نمىگردند .
شارح گويد :
يعنى حرف ساكنى كه بعد از ياء يا واو قرار گرفته در صورتى كه الف يا ياء مشدّد نباشد موجب منع اعلال آن دو نمىگردد مانند :
يخشون ويمحون .
اصل ايندو : يخشيون و يمحوون بوده سپس به الف قلب شده يخشاون و يمحاون گرديد به جهت التقاء ساكنين الف از هردو حذف شد و آن دو به صورت يخشون و يمحون در آمدند .
و چنانچه ملاحظه مىشود در مثال اوّلى بعد از « ياء » واو قرار گرفته و در مثال دوّمى بعد از « واو » واوديگر آمده و هيچيك از ايندو الف يا ياء مشدّد نمىباشند لاجرم مانعى از اعلال وجود نداشته و اعلال صورت گرفته است .
بخلاف حرف ساكنى كه الف بوده همچون : غليان و نزوان يا ياء مشدّده باشد مانند : غنوىّ و علوىّ كه در اين امثله و نظائر اينها واو و ياء به الف مبدل نمىشوند .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 2091
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٠٩١