و شاذ و نادر است اعطاء نمودن غير حكمى كه ذكر شد .
شارح گويد :
مراد اينست كه شاذّ و نادر است كه در مورد اجتماع واو و ياء به آنها حكمى خلاف آنچه بيان شد اعطاء گردد مثل وقوع اعلال عارضى در « ريّه » .
يعنى اصل آن رؤيه بوده سپس به منظور تخفيف همزه را به « واو » مبدّل نموده و پس از آن واو را به ياء قلب كرده و در ياء دوّم ادغام نموديم .
و چنانچه ملاحظه مىكنيم واو عارضى به ياء قلب شده و اين بر خلاف قاعدهاى است كه قبلا بيان كرده و گفتيم اعلال بايد در حرف اصلى صورت گيرد نه عارضى .
و نظير ترك اعلال در كلمهاى كه واجد جميع شروط اعلال مىباشد مانند : ضيون .
در اين مثال با اينكه شرائط اعلال هست واو به ياء قلب نشده و اين شاذ است . و همچون قلب ياء به « واو » در « نهوّ » .
اصل آن « نهوى » بوده و طبق قاعده بايد واو را به ياء قلب كرده و بگوئيم نهىّ در حالى كه عكس آن صورت گرفته و اين شاذ و نادر مىباشد .
متن : « 968 »
من ياء او واو بتحريك أصل * ألفا أبدل بعد فتح متّصل
تجزيه و تركيب
من : حرف جرّ .
ياء : مجرور به « من » ، متعلّق به « ابدل » .
او : عاطفه .
واو : معطوف به « ياء » .
باء : حرف جرّ .
تحريك : مجرور به « باء » ، متعلّق به « استقرّ » ، صفت براى « ياء » و « واو » ، موصوف .
اصل : صفت براى « تحريك » .
الفا : مفعول براى « ابدل » .
ابدل : فعل امر ، مفرد ، مذكّر ، حاضر .