استدلال برخى از ادباء جهت اصلى بودن « ضمن » و ردّ شارح
قائل مذكور جهت اصلى بودن « ضمن » اينطور استدلال نموده است :
افعالى در لسان عرب ديده مىشوند كه بروزن « فعل » بوده و در عين حال ابدا فاعلى براى آنها وجود ندارد همچون : زهى ( بضمّ زاء و كسر هاء ) .
حال اگر اين كلمه فرع فعل معلوم مىبود مىبايد بدون فعل معلوم يافت نشود و از اينكه اصلش يعنى فعل معلوم وجود ندارد كشف مىكنيم كه خودش اصل مىباشد .
شارح گويد :
اين استدلال مردود است و بيان و تقرير ردّ چنين است :
عرب گاهى بواسطه استعمال و به كار بردن فرع از اصل مستغنى مىباشند و شاهد براين ادّعاء آنست كه ايشان بسيارى از جمعها را به كار برده بدون اينكه مفرد آنها مستعمل باشند مانند : مذاكير و نظير آنكه بدون شك فرع مفرد بوده و در عين حال مفردشان معمول و مأنوس نمىباشد .
مصنّف گويد :
و منتهاى حروف فعل چهار تا است اگر مجرّد باشد و اگر مزيد فرض شود حروفش از شش تا تجاوز نمىكند .
شارح گويد :
ضمير در « منتهاه » به « فعل » راجع مىباشد و حاصل كلام آنكه :
اگر فعل از حروف زائد مجرّد باشد منتهاى حروفش چهار تا بوده همچون : عربد و اقلّ آن سه تا مىباشد نظير : نصر .
و اگر مشتمل برحرف زائد باشد البتّه مجموع حروفش از شش تا تجاوز نكرده بلكه يا پنج حرفى بوده مانند : انطلق و يا شش حرفى مىباشد نظير : استخرج .
مصنّف گويد :
براى اسم رباعى مجرّد اوزان : فعلل و فعلل و فعلل و فعلل ثابت مىباشد .
شارح گويد :
منظور اينست كه اوزان رباعى در اسم عبارتند از :
1 - فعلل ( بفتح فاء و لام اوّل ) مانند : ثعلب ( روباه ) .