مصنّف گويد :
منسوب كن جزء دوّمى را كه متمّم اضافهاى است كه ابتداء به « ابن » يا « اب » و يا كلمهاى كه معرفه شدنش به جزء دوّم واجب است گرديده .
شارح گويد :
حاصل مراد مصنّف اينست كه :
در مركّب اضافى كه جزء اوّلش « ابن » يا « اب » و يا « امّ » و يا كلمهاى باشد كه معرفه شدنش بواسطه جزء دوّم واجب است قاعده اينست كه هنگام نسبت جزء دوّم را منسوب مىكنند لذا در منسوب به : ابن عمر ، و ابى بكر و ام كلثوم مىگويند : عمرى و بكرى و كثلومى .
و مقصود از اضافهاى كه جزء اوّل در آن بواسطه جزء دوّم معرفه مىشود ، اضافه معنويّه مىباشد همچون غلام زيد كه در منسوبش مىگويند : زيدىّ .
سپس شارح مىگويد :
از نظر ما در مورد اخير مىتوان مناقشه و اشكال كرد زيرا اگر در اسم منسوب به اضافه معنوى تنها جزء دوّم را منسوب كنيم و در مثال گذشته بگوئيم : زيدىّ با صورت غير اضافهاش اشتباه مىشود چه آنكه در منسوب به « زيد » نيز « زيدىّ » بايد گفت پس از آن مىگويد :
و در قسم اوّل كه مضاف مصدّر به « ابن » يا « اب » و يا « ام » باشد اين بحث مطرح است كه آيا اگر بجاى كلمات مذكور لفظ « بنت » واقع بود حكم الفاظ ياد شده را دارد يا با آنها فرق دارد مقتضاى آنچه سابق گفته و بيان نموديم كه كلمه مصدّر به « بنت » نيز همچون مصدّر به « ابن » كنيه مىباشد آنست كه حكم آن با كلمات مزبور متّحد است ولى در بين ادباء كسى را نديدم كه متعرّض آن شده باشد .
قوله : عدى و قصى : نام و علم براى دو شخصى مىباشند .
قوله : عقيل : بفتح و عين وكسر قاف علم است براى مردى .
قوله : عقيل : بضمّ عين نام قبيلهاى است .
قوله : قليلة : بضمّ قاف و فتح لام تصغير قله مىباشد .
متن : « 872 »
فيما سوى هذا انسبن للأوّل * ما لم يخف لبس كعبد الأشهل