مقصود اينست كه : هراسمى كه بروزن « فعيله » بتفح فاء بوده در صورتى كه معتلّ العين باشد همچون : طويله اهل لسان در اسم منسوب به آن تنها ياء مشدّده را آورده بدين ترتيب كلمه را تماما و كمالا ذكر مىكنند لذا در منسوب به « طويله » مىگويند : طويلىّ و مقصود از تمام آوردن كلمه اينست كه حرف علّه يعنى « ياء » را از آن حذف نمىكنند نه آنكه تاء آخرش را نيز باقى مىگذارند لذا همان طورى كه مشاهده مىشود « تاء » از طويله در منسوبش حذف گرديده .
سپس شارح گويد :
و همچنين است كلمهاى كه براين وزن بوده و مضاعف باشد مانند : جليله لذا در منسوب به آن مىگويند : جليلىّ .
و نيز كلمهاى كه بروزن فعيله بوده و مضاعف باشد اسم منسوبش را تماما و كمالات مىآورند لذا در اسم منسوب به قليله مىگويند : قليلىّ .
مصنّف گويد :
به همزه ممدود در باب نسب همان حكمى كه در تثنيه بيان شده اعطاء مىگردد .
شارح گويد :
كلمه « ينال » يعنى يعطى ( اعطاء مىشود ) .
بنابراين در اسم منسوب به « قرّاء » و « صحراء » و « كساء » و « علباء » مىگويند : قرّائى و صحراوىّ و كسائى و كساوى و علبائى و علباوى .
چنانچه در تثنيه آنها مىگويند :
قرّاءان و صحراوان و كسائان و كساوان و علبائان و علباوان .
مصنّف گويد :
در منسوب به جمله ، تنها صدر آن را منسوب نما و در منسوب به مركّب مزجى نيز فقط جزء اوّلش را منسوب كن .
شارح گويد :
مصنّف در بيت مذكور به دو مطلب اشاره نموده است :
الف : در اسم منسوب به جمله اسنادى تنها جزء اوّل را منسوب مىكنند فلذا در « تأبّط شرّا » مىگويند : تأبّطىّ .
ب : در اسم منسوب به مركّب مزجى فقط جزء اوّل را منسوبب مىنمايند از اينرو در « بعلبك » مىگويند : بعلىّ .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1946
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٩٤٦