حتمى است چنانچه در فتى ( جوان ) و عمى ( جاهل ) مىگويند : فتوىّ و عموىّ .
مصنّف گويد :
و حرفى كه در آن قلب واقع شده را پهلوى فتحه در بياور .
و عين الفعل فعل و فعل و فعل را مفتوح نما .
شارح گويد :
يعنى در هرموردى كه به قلب قائل شديم حرف مقلوب را پهلوى فتحه در مىآوريم چنانچه در ارطى و ملهى وقتى الف را به « واو » قلب كرديم حرف قبل از واو را مفتوح كرده و مىگوئيم : ارطوىّ و ملهوىّ .
سپس مىگويد :
هراسمى كه بروزنفعل ( بفتح فاء و كسر عين ) يا فعل ( بضمّ فاء و كسر عين ) يا فعل ( كسر فاء و عين ) آيدد در وقت نسبت عين الفعلش را بايد فتحه داد يعنى كسره را لازمست به فتحه بدل نمود لذا در اسم منسوب به :
نمر ( پلنگ ) و دئل ( ) و ابل ( شتر ) مىگوئيم : نمرىّ و دئلىّ و ابلىّ .
مصنّف گويد :
در كلمه « مرمىّ » لفظ « مرموى » گفته شده و در استعمالات اهل لسان « مرمى » اختيار گرديده است .
شارح گويد :
يعنى در اسم منسوب به كلمهاى كه در آخرش دو ياء بوده و دوّمى آن اصلى است مانند : مرمىّ قاعده اينست كه ياء اوّل را حذف كرده و پس از مفتوح ساختن عين الفعل دوّمى را به واو قلب مىكنيم لذا در اسم منسوب كلمه مذكور مىگويند : مرموىّ ولى همان طورى كه مصنّف گفته در استعمالات اهل لسان اسم منسوب به ( مرمّى ) مرمىّ ( بحذف دو ياء ) آمده ولى استعمال اوّلى يعنى « مرموىّ » بهتر است زيرا با غير منسوبش اشتباه نمىشود در حالى كه « مرمىّ » معلوم نيست اسم منسوب بوده يا غير منسوب مىباشد .
متن : « 863 »
و نحو حىّ فتح ثانيه يجب * و اردده واوا إن يكن عنه قلب