و شمير در « لها » به مدّه تأنيث راجع است .
و حكمى كه براى « مدّه تأنيث » ثابت بوده و مىگوئيم براى شبه آن نيز ثابت است عبارت از حذف و قلب مىباشد .
و حاصل مراد اينست كه :
گفته شد مدّه تأنيث را در وقت نسبت حذف و يا قلب مىكنيم ، اكنون مىگوئيم اين حكم براى الف الحاقى و اصلى نيز ثابت است ولى مصنّف مىگويد مختار ما در الف اصلى آنست كه بايد قلب شود .
شارح گويد :
و همچنين است الف الحاقى چنانچه در : ارطمى و ملهى مىگويند :
ارطىّ ( بحذف الف ) و ملهىّ ( بحذف الف ) يا ارطوىّ ( بقلب الف به واو ) و ملهوىّ ( بقلب الف بواو ) .
مصنّف گويد :
الفى كه از مرتبه چهارم گذشته است را حذف كن و همچنين ياء منقوصى كه در مرتبهء پنجم واقع شده است حذف مىشود .
شارح گويد :
كلمه « الجايز » يعنى متعدّى و گذرنده و حاصل مراد مصنّف اينست كه :
هراسمى كه مشتمل باشد برالفى كه از مرتبه چهارم گذشته است در وقت نسبت بايد آن را حذف نمود و همچنين ياء منقوصى كه در مرتبه پنجم واقع شود حذف مىگردد چنانچه در : مقتدي مىگويند : مقتدىّ ( بحذف ياء اصلى ) .
مصنّف گويد :
حذف نمودن يائى كه در مرتبه چهارم قرار گرفته بهتر است از قلبش ولى اگر در مرتبه سوّم باشد قلبش حتمى است .
شارح گويد :
منظور اينست كه : ياء منقوص وقتى در مرتبه چهارم واقع شود هنگام نسبت حذفش بهتر است از قلب چنانچه در قاضى مىگويند : قاضىّ ( بحذف ياء ) . و جايز است « ياء » را به « واو » قلب كرده و بگوئيم : قاضوىّ .
سپس مىگويد :
در صورتى كه « الف » و « ياء » در مرتبهء سوّم باشند هنگام نسبت قلبشان به واو
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1933
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٩٣٣