2 - آنكه حمل براضطرار بايد نمود مانند كلمه « زفره » در قول شاعر
علّ صروف الدّهر او دولاتها * تدلننا اللّمة من لمّانها
فتستريح النّفس من زفراتها
يعنى : اميد است كه مصيبتهاى روزگار با دولتهاى آن غالب گرداند ما را برسختى از سختيهاى خود پس استراحت كند نفس از شدائد آن روزگار .
شاهد در ساكن آمدن فاء از « زفراتها » است در حالى كه قياس مقتضى است كه مفتوح باشد يعنى عين تابع فاء باشد زيرا اين كلمه ثلاثى است .
3 - آنكه آن را به گروه قليلى از عرب نسبت داده مىشود چنانچه هذيل كه قبيلهاى از عرب هستند در بيضه ( تخم ) و جوزه ( گردو ) مىگويند :
بيضات و جوزات ( بفتح عين الفعل ) در حالى كه قياس مقتضى است كه عين الفعل آنها ساكن خوانده شود زيرا حرف علّه مىباشد .
متن : « 791 »
أفعلة أفعل ثمّ فعلة * ثمّت أفعال جموع قلّة
تجزيه و تركيب
افعلة : مبتداء .
افعل : معطوف به « افعله » بحذف حرف عطف .
ثمّ : حرف عاطفه .
فعله : معطوف به « افعل » .
ثمّة : حرف عاطف .
افعال : معطوف به « فعله » .
جموع : مضاف ، خبر .
قلّة : مضاف اليه .
ترجمه :
افعلة و افعل سپس فعلة و همچنين افعال اوزان جمع قلّه مىباشند .