و از « فعيل » همچون « قبيل » غالبا تاء ممتنع بوده مشروط باينكه از موصوفش تبعيّت كند .
شارح گويد :
مقصود اينست كه : وصفى كه بروزن فعيل به معناى مفعول است همچون قتيل غالبا ممتنع است تاء تأنيث به خود بگيرد مشروط باينكه موصوفش در كلام مذكور باشد مانند :
رجل قتيل ( مردى كشته شده ) و امرئة قتيل ( زنى كشته شده ) .
و چنانچه ملاحظه مىكنيم مذكّر و مؤنّث آن يكسان بوده و در هردو بدون تاء ذكر شده است .
و اينكه در برخى عبارات به مؤنّث اين وصف تاء ملحق شده همچون : ملحفة جديدة ( ملافهاى نو و تازه ) .
نادر و كمياب مىباشد .
و بهرحال در صورتى كه اين وصف ( فعيل ) به معناى فاعل بوده يا موصوفش در كلام مذكور نباشد يعنى از معناى وصفيّت مجرّد و برهنه بيايد البتّه « تاء » به آن ملحق مىگردد مانند : امرئة وجيهة ( زنى زيبا ) .
در اين مثال « وجيهة » به معناى فاعل است لذا تاء به آن ملحق گرديده است .
و نظير : ذبيحة ( سر بريده شده ) .
چون موصوف آن مذكور نيست تاء را قبول كرده است .
و همچنين است كلمه « نطيحة » يعنى حيوانى كه بواسطه جراحت مرده است .
چه آنكه چون موصوف اين صفت مذكور نيست تاء را قبول كرده است تا بدينوسيله معلوم شود موصوفش مؤنّث مىباشد .
متن : « 763 »
و ألف التّأنيث ذات قصر * و ذات مدّ نحو أنثى الغرّ
تجزيه و تركيب
واو : استينافيّه .
الف : اسم ، مضاف ، مبتداء .
التأنيث : مضاف اليه .