تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1801

مساهمون:

ص١٨٠١
چنانچه ملاحظه مىكنيم مذكّر و مؤنّث اين وصف يكسان مىباشند . و منظور از « فعول فرع » آنست كه به معناى مفعول باشد و اين وصف مؤنّثش با تاء است همچون : جمل ركوب ( شتر نر راهوار ) ناقة ركوبه ( شتر ماده راهوار ) . ب : وصفى كه بروزن مفعال باشد مانند : رجل مهذار ( مرد بسيار هذيان‌گوينده ) و امرأة مهذار ( زن بسيار هذيان‌گوينده ) . و چنانچه مىبينيم مذكّر و مؤنّث آن يكسان مىباشد . ج : وصفى كه بروزن مفعيل باشد همچون : رجل معطير ( مرد بسيار خوشبو ) و امرأة معطير ( زن بسيار خوشبو ) . و چنانچه ملاحظه مىكنيم مذكّر و مؤنّث آن يكسان مىباشد . مصنّف گويد : و همچنين است « مفعل » . شارح گويد : مانند رجل مغشم ( مرد بىشرم ) و امرأة مغشم ( زن بىشرم ) . سپس مصنّف گويد : و آنچه از مذكورات تاء فارقه به خود گرفته است را بايد حمل برشذوذ نمود . شارح مىگويد : مانند قول اهل لسان كه مىگويند : امرئة عدوة ( زنى دشمن ) . شاهد در « عدوّة » كه بروزن « فعول » بود و معذلك تاء قبول كرده است . و مانند : امرئة ميقانه ( زنى بسيار يقين‌كننده ) . در اين مثال كلمه « ميقانه » با اينكه بروزن « مفعال » آمده تاء را قبول كرده است . و نظير : امرئة مسكينة ( زنى بىچيز و فقير ) . در اين مثال كلمه « مسكينة » با اينكه بروزن « مفعيل » آمده تاء را قبول كرده است . مصنّف گويد :
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1801 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى