چنانچه ملاحظه مىكنيم مذكّر و مؤنّث اين وصف يكسان مىباشند .
و منظور از « فعول فرع » آنست كه به معناى مفعول باشد و اين وصف مؤنّثش با تاء است همچون :
جمل ركوب ( شتر نر راهوار ) ناقة ركوبه ( شتر ماده راهوار ) .
ب : وصفى كه بروزن مفعال باشد مانند :
رجل مهذار ( مرد بسيار هذيانگوينده ) و امرأة مهذار ( زن بسيار هذيانگوينده ) .
و چنانچه مىبينيم مذكّر و مؤنّث آن يكسان مىباشد .
ج : وصفى كه بروزن مفعيل باشد همچون :
رجل معطير ( مرد بسيار خوشبو ) و امرأة معطير ( زن بسيار خوشبو ) .
و چنانچه ملاحظه مىكنيم مذكّر و مؤنّث آن يكسان مىباشد .
مصنّف گويد :
و همچنين است « مفعل » .
شارح گويد :
مانند رجل مغشم ( مرد بىشرم ) و امرأة مغشم ( زن بىشرم ) .
سپس مصنّف گويد :
و آنچه از مذكورات تاء فارقه به خود گرفته است را بايد حمل برشذوذ نمود .
شارح مىگويد :
مانند قول اهل لسان كه مىگويند :
امرئة عدوة ( زنى دشمن ) .
شاهد در « عدوّة » كه بروزن « فعول » بود و معذلك تاء قبول كرده است .
و مانند : امرئة ميقانه ( زنى بسيار يقينكننده ) .
در اين مثال كلمه « ميقانه » با اينكه بروزن « مفعال » آمده تاء را قبول كرده است . و نظير :
امرئة مسكينة ( زنى بىچيز و فقير ) .
در اين مثال كلمه « مسكينة » با اينكه بروزن « مفعيل » آمده تاء را قبول كرده است .
مصنّف گويد :
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1801
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٠١