2 - فعل مضارع مشروط باينكه واجد يكى از شرائط ذيل باشد :
الف : آنكه يا به معناى طلب باشد مانند آنچه در قول اعشى آمده :
فايّاك و الميتات لا تقربنّها * و لا تأخذن سهما حديدا لتفصدا
يعنى : دورى كن از مردارها و البتّه البتّه نزديك آنها مشو و همچنين مگير تير تيزى را كه قطع كنى رگ شترى را .
شاهد در الحاق نون تأكيد است به « لا تقربنّها » و « لا تأخذن » و ايندو به ملاحظه داشتن معناى نهى برطلب دلالت دارند از اينرو شرط مذكور در آن دو فراهم است .
و نظير آنچه در قول اعشى نيز آمده :
و هل يمنعنّى ارتياد البلا * ( من حذر الموت ان يأتينّ )
يعنى : البتّه البتّه آيا منع مىكند من را آمد و شد در بلاد از خوف فرارسيدن مرگ ؟
شاهد در الحاق نون تأكيد است به « هل يمنعنّى » و اين فعل به ملاحظه داشتن معناى استفهام برطلب دارد لذا شرط مذكور در آن فراهم مىباشد .
و مثل آنچه در قول شاعر ديگر آمده :
هلّا تمنّن بوعد غير مخلفة * كما عهدتك فى ايّام ذى سلم
يعنى : چرا البتّه البتّه برمن منّت نگذارده و وعده و صلى كه در آن تخلّف نباشد را به من نمىدهى همچنانكه شناخته بودم تو را در اوقاتى كه در ذى سلم بوديم .
شاهد در الحاق نون تأكيد است به « هلّا تمنّن » و اين فعل به ملاحظه وقوعش بعد از « هلاء تحضيضيّه » داراى معناى طلب مىباشد از اينرو شرط مذكور در آن موجود مىباشد .
و همچون قول شاعر ديگر :
فليتك يوم الملتقى ترينّنى * لكى تعلمى انّى امرء بك هائم
يعنى : پس كاش تو من را در روز قيامت البتّه البتّه مىديدى تا بدانى كه من مردى هستم عاشق به تو .
شاهد در الحاق نون تأكيد به « ترينّنى » است كه به ملاحظه اينكه بعد از تمنّى واقع شده معناى طلب از آن فهميده مىشود لذا شرط مذكور در آن نيز موجود است .
ب : و يا شرطى بوده كه پهلوى « امّا » درآمده باشد مانند آنچه در فرموده حقتعالى آمده :
و امّا نرينّك بعض الّذى نعدهم او نتوفينّك .