و كم است كه جمله را ترخيم نمايند ولى عمرو اين معنا را نقل كرده است .
شارح گويد :
منظور اينست كه جمله اسنادى را به ندرت ترخيم مىكنند ولى در عين حال ترخيم آن را سيبويه از عرب نقل كرده است .
مصنّف گويد :
و اگر بعد از حذف ، محذوف را در نيّت گرفتى پس باقى كلمه را به همان حالت قبل استعمال نما .
شارح گويد :
كلمه « حذف » كه مضاف اليه « بعد » است با تنوين بوده و مقصود اينست كه :
بعد از حذف اگر محذوف را در نيّت بگيرند باقى كلمه را بايد با همان حركت قبل از حذف استعمال نمايند لذا حركت مزبور را بايد باقى نگاهداشت و در صورت حرف علّه بودن آخرين حروف باقيمانده از كلمه نبايد آن را اعلال كرد بنابراين در ترخيم « ثمود » بايد بگوئيم :
يا ثمو ( با واو ما قبل مضموم ) همان طورى كه قبل از ترخيم چنين بود .
مصنّف گويد :
و اگر محذوف را در نيّت نگرفتى پس باقيمانده كلمه را طورى قرار بده كه گويا لفظ از نظر وضع به آن تمام مىشود .
شارح گويد :
ضمير مفعولى در « واجعله » به باقى راجع بوده و بنابر گفته مصنّف مىبايد حرف آخر را در صورت علّه بودن آن پس ترخيم اعلال نمود و حركات را برآن جارى كرد لذا در ترخيم « ثمود » بايد بگوئيم :
يا ثمى ( با ياء ما قبل مكسور ) .
قوله : احذف الّذى تلى : يعنى تلى المحذوف و مقصود از آن حرف ما قبل آخر مىباشد .
قوله : ان زيد : يعنى حرف مزبور زائده باشد مانند الف در عثمان و واو در منصور و ياء در مسكين .
قوله : و كان لينا : يعنى حرف مذكور حرف علّه باشد .
قوله : مكمّلا اربعة فصاعدا : يعنى حرف ياد شده در مرتبه چهارم و بيشتر از آن واقع
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1545
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٥٤٥