و به تعبير ديگر :
ميّت يا غائب را با حالى زار و گريان منادى قرار دهد .
مصنّف گويد :
قرار بده براى مندوب آنچه براى منادى ثابت مىباشد .
شارح گويد :
مقصود اينست كه تمام احكامى كه براى منادى ثابت بوده و قبلا شرح داديم براى مندوب ثابت است بنابراين اگر مندوب مفرد معرفه باشد مبنى برضمّ مىگردد همان طورى كه منادى چنين بود .
و در صورتى كه مضاف باشد منصوب مىگردد چنانچه مناداى مضاف نيز منصوب است .
و اگر اضطرار ايجاب كرد كه به آن تنوين دهيم همچون منادى مىتوان هم آن را نصب داد و هم مضموم ساخت و از همين قبيل است قول شاعر اسدى :
وافقعسا و اين منّى فقعس * أ أبلى يأخذها كروّس
يعنى : دردمند هستم از مرگ فقعس و كجا است او ، آيا شتر من را كروّس مىگيرد و از روى ظلم مىبرد .
شاهد در تنوين « فقعسا » است كه از باب اضطرار به آن داده شده .
مصنّف گويد :
و آنچه نكره و مبهم مىباشد را مندوب قرار نمىدهد .
شارح گويد :
وجه مندوب قرار ندادن نكره اينست كه : ندبه كننده وقتى شخص نكره و ناشناختهاى را صدا زند و برايش مويه و زارى كند عمل قبيحى را مرتكب شده در حالى كه هيچ عذرى برايش وجود ندارد چه آنكه اصل ندبه باعتبار اشتمالش برامرى كه موجب ناراحتى سامعين مىشود امر قبيح و مستنكرى بوده كه بدون عذر اگر صورت بگيرد نادب را ملامت و سرزنش مىنمايند و بديهى است وقتى نادب شخص معروف و شناخته شدهاى را كه همگان مىشناسند و براى از دست رفتنش مغموم و مهموم مىباشند مورد ندبه و نداء قرار دهد در اين فعل و عمل معذور است از اينرو هيچ انتقاد و اعتراض براو وارد نيست بخلاف زمانى كه شخص نكره و ناشناختهاى را مندوب قرار دهد زيرا سامعين چون وى را نمىشناسند وقتى در اثر ندبه نادب متأثّر و بدحال شدند او را ملامت