شاهد در « حين » است كه بجمله اسميّه « الحجّاج امير » اضافه شده .
پس از آن مصنّف گويد :
آنچه مانند اذ جارى مىشود را مىتوانى مبنى برفتح خوانده يا اعرابش دهى .
شارح گويد :
مقصود اينست كه در اسمائى كه جارى مجراى « اذ » هستند همچون « حين » دو وجه جايز است :
الف : بناء برفتح .
ب : آنكه معرب آورده شوند .
امّا وجه بناء برفتح اينست كه آن را بر « اذ » حمل مىكنيم چه آنكه « اذ » مبنى است لذا مناسب آنست كه اسم جارى مجراى آن نيز مبنى باشد .
و امّا اينكه مبنى برفتح خوانده مىشود جهتش آنست كه فتح اخفّ حركات مىباشد .
و امّا وجه اعراب وجهش آنست كه اصل در اسم آنست كه معرب باشد .
سپس مصنّف گويد :
ولى اسمى كه جارى مجراى « اذ » بوده در صورتى كه قبل از فعل مبنى بيايد مبنى بايد باشد .
شارح گويد :
فعل مبنى مانند : ماضى يا مضارعى كه مقرون به يكى از دو نون جمع مؤنّث غائب و جمع مؤنّث حاضر باشد مانند آنچه در قول اعشى آمده :
على حين الهى النّاس جلّ امورهم * فندلا زريق المال ندل الثعالب
يعنى : در هنگامى كه عظيمترين امور مردم ايشان را به خود مشغول سازد پس اى قبيله زريق از ايشان اموالشان را بدزديد همان طورى كه روباه مرغ و خروس را مىربايد .
شاهد در « حين » است كه قبل از « الهى » قرار گرفته و چون آن فعل ماضى است لاجرم « حين » مبنى برفتح خوانده شده .
قوله : اسميّة كانت او فعليّة : ضمير در « كانت » به جمله راجع است .
قوله : و اذكروا اذ كنتم قليلا : آيه ( 86 ) از سورهء اعراف .
قوله : اذ كنتم قليل : آيه ( 26 ) از سورهء انفال .
قوله : و أنتم حينئذ تنظرون : آيه ( 84 ) از سورهء واقعه .