شده بين الف و لام داخل برآن و « يا » كه حرف نداء است جمع نمودهايم .
مصنّف گويد :
اكثرا « اللّهمّ » گفته مىشود يعنى « ميم » را عوض از « يا » حرف نداء مىآورند ولى در شعر بطور ندرت يا اللّهمّ وارد شده .
شارح گويد :
اسم جلاله يعنى « اللّه » وقتى منادى قرار بگيرد اكثرا « اللّهمّ » گفته مىشود يعنى « يا » كه حرف نداء است حذف شده و بجاى آن ميم مشدّد در آخر افزوده مىشود فلذا بين ميم مزبور و ياء جمع نمىشود و اينكه در برخى عبارت : يا اللّهمّ گفته شده يعنى هم يا و هم ميم مشدده ذكر شده شاذّ مىباشد مگر در شعر كه شذوذى در جمع بين آن دو نيست مانند آنچه در قول ابى خراش هذلى آمده :
انّى اذا ما حدث المّا * اقول يا اللّهمّ يا اللّهمّا
يعنى : همانا هرگاه ناخوشى و گرفتارى براى من پيش بيايد مىگويم : ايخدا ، ايخدا .
شاهد در جمع بين « يا » و « ميم مشدده » است در « يا اللّهمّ » .
قوله : ممّا له استحقاق ضمّ : و آن عبارتست از مفرد معرفه يا نكره مقصوده .
قوله : و الاوّل اولى : مقصود از « الاوّل » مبنى برضمّ مىباشد .
قوله : قاله فى الكافية : ضمير منصوبى در « قاله » به اولى بودن بناء برضمّ راجع است .
قوله : اذا كانت لغير العهد : ضمير در « كانت » به الف و لام راجع است .
قوله : فان كانت له : ضمير در « كانت » به الف و لام و در « له » به عهد راجع است .
قوله : قاله ابن النحاس : ضمير در « قاله » به منادى واقع نشدن كلمهاى كه الف و لام عهد دارد راجع است .
قوله : فيجوز فى السّعة ايضا : ضمير فاعلى در « فيجوز » به جمع بين « يا » و الف و لام راجع است .
قوله : و يجوز حينئذ : يعنى حين اجتماع ال مع يا فى لفظة « اللّه » .
قوله : قطع الفه : يعنى بگوئيم : يا اللّه .
قوله : و حذفها : يعنى بگوئيم : يا اللّه .