اوّلى است .
سپس گويد :
عطف بيان عبارتست از تابعى كه شبيه صفت بوده و حقيقت مقصود با آن آشكار مىگردد .
شارح گويد :
ولى فرقى كه عطف بيان با صفت دارد اينست كه عطف بيان نه مشتقّ بوده و نه تأويل به مشتقّ مىرود بر خلاف صفت كه يا مشتقّ است و يا مؤوّل به آن مىباشد .
مصنّف گويد :
پس اعطاء كن به عطف بيان از توافقش با اوّل ( متبوع ) آنچه به نعت اعطاء مىشود از توافقش با اوّل ( متبوع ) .
شارح گويد :
مقصود اينست كه همانطورى كه در صفت و موصوف لازم است ايندو از حيث تذكير و افراد و غير ايندو با هم توافق داشته باشند در عطف بيان و متبوعش نيز اين توافق معتبر و شرط مىباشد .
مصنّف گويد :
پس گاهى عطف بيان و متبوعش هردو نكره بوده همانطورى كه زمانى هردو معرفه مىباشند .
شارح گويد :
وقتى معلوم شد كه توافق عطف بيان با متبوعش هم چون توافق صفت با موصوف شرط و لازم است اكنون مىگوئيم :
گاهى عطف و متبوعش هردو نكره هستند مانند :
اسقنى شربا حليبا ( سيراب كن من را از مشروب يعنى شير تازه ) .
شاهد در « حليبا » است كه عطف بيان از « شربا » بوده و هردو نكره مىباشند .
و زمانى هردو معرفه هستند مانند :
ذكرت اللّه فى الواد المقدّس طوى .
( ياد خدا نمودم در وادى مقدّس يعنى طوى ) .
شاهد در « طوى » است كه عطف بيان از « الواد المقدّس » بوده و هردو معرفه مىباشند زيرا « طوى » علم است براى كوه تور و « وادى مقدّس » نيز معرّف بالف و لام
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1408
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٤٠٨