تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1408

مساهمون:

ص١٤٠٨
اوّلى است . سپس گويد : عطف بيان عبارتست از تابعى كه شبيه صفت بوده و حقيقت مقصود با آن آشكار مىگردد . شارح گويد : ولى فرقى كه عطف بيان با صفت دارد اينست كه عطف بيان نه مشتقّ بوده و نه تأويل به مشتقّ مىرود بر خلاف صفت كه يا مشتقّ است و يا مؤوّل به آن مىباشد . مصنّف گويد : پس اعطاء كن به عطف بيان از توافقش با اوّل ( متبوع ) آنچه به نعت اعطاء مىشود از توافقش با اوّل ( متبوع ) . شارح گويد : مقصود اينست كه همانطورى كه در صفت و موصوف لازم است ايندو از حيث تذكير و افراد و غير ايندو با هم توافق داشته باشند در عطف بيان و متبوعش نيز اين توافق معتبر و شرط مىباشد . مصنّف گويد : پس گاهى عطف بيان و متبوعش هردو نكره بوده همانطورى كه زمانى هردو معرفه مىباشند . شارح گويد : وقتى معلوم شد كه توافق عطف بيان با متبوعش هم چون توافق صفت با موصوف شرط و لازم است اكنون مىگوئيم : گاهى عطف و متبوعش هردو نكره هستند مانند : اسقنى شربا حليبا ( سيراب كن من را از مشروب يعنى شير تازه ) . شاهد در « حليبا » است كه عطف بيان از « شربا » بوده و هردو نكره مىباشند . و زمانى هردو معرفه هستند مانند : ذكرت اللّه فى الواد المقدّس طوى . ( ياد خدا نمودم در وادى مقدّس يعنى طوى ) . شاهد در « طوى » است كه عطف بيان از « الواد المقدّس » بوده و هردو معرفه مىباشند زيرا « طوى » علم است براى كوه تور و « وادى مقدّس » نيز معرّف بالف و لام