عين تأكيد كنيم ، امّا اگر آن را با غير ايندو لفظ بخواهيم تأكيد نمائيم ديگر قيد مذكور لازم نبوده بلكه بدون آوردن ضمير منفصل تأكيد صورت مىگيرد مثلا مىگوئيم :
جاءوا كلّهم ( آمدند جملگى ايشان ) .
در اين مثال ضمير جمع فاعلى در « جائوا » را با « كلّهم » تأكيد كرده بدون اينكه ابتداء از ضمير منفصل كمك گرفته باشيم .
مصنّف گويد :
تأكيد لفظى آنست كه عين لفظ مؤكّد را تكرار مىكنند مانند : ادرجى ادرجى .
شارح گويد :
تأكيد لفظى هم در الفاظ مفرد بوده و هم در جمله .
تأكيد در مفرد از دو حال خارج نيست .
الف : آنكه عين لفظش را تكرار مىكنند مانند : ادرجى ادرجى .
ب : آنكه مرادفش را بعد از آن مىآورند همچون :
انت بالخير حقيق قمين ( تو بانجام عمل نيك شايسته و سزاوار هستى ) .
شاهد در « قمين » بوده كه مرادف « حقيق » است و ذكرش بعد از آن از باب تأكيد لفظى مىباشد .
و تأكيد در جمله نيز ممكنست به دو صورت واقع شود :
1 - آنكه مقرون با حرف عطف باشد چنانچه اكثرا اينطور است مانند فرموده حقتعالى :
اولى لك فاولى ثمّ اولى لك فاولى ( سزاوارتر است براى تو پس سزاوارتر است سپس سزاوارتر است براى تو پس سزاوارتر مىباشد ) .
شاهد در جمله « اولى لك فاولى » است كه بعد از « ثمّ » قرار گرفته و تأكيد جمله اوّل را مىكند .
2 - آنكه با حرف عطف همراه نيست مانند آنچه در قول شاعر آمده :
ايا من لست قلاه و لا فى البعد انساه * لك اللّه على ذلك لك اللّه لك اللّه
يعنى : اى كسى كه من او را دشمن ندارم و در دورى فراموشش نمىكنم ، خدا تو را اى نفس براين حال ثابت بدارد ، خداوند تو را براين حال ثابت بدارد .
شاهد در جمله « لك اللّه » است كه تأكيد لفظى بوده و مقرون با حرف عطف نيست .