« الصوم » است اجنبى از موصوف يعنى ايّام مىباشد زيرا ضميرى به آن متّصل نيست كه به ايّام برگردد و همانطور كه ملاحظه مىكنيم صوم را به دو اعتبار در نظر گرفته كه بنابر اعتبارى برخودش تفضيل دادهايم لذا عمل رفعى كه « احب » در الصوم نموده نادر نبوده بلكه شايع و كثير مىباشد .
و نظير :
ما رأيت رجلا احسن فى عينه الكحل منه فى عين زيد ( نديدم مردى را كه در چشمش سرمهاى نيكوتر از سرمهاى كه در چشم زيد است باشد ) .
در اين مثال « احسن » در « الكحل » عمل رفع نموده و چون خصوصيّات ياد شده در آن هست اين عمل نادر و قليل نبوده بلكه شايع مىباشد .
سپس شارح گويد :
اصل و قاعده آنست كه اسم ظاهر مذكور بين دو ضميرى واقع شده باشد كه اوّلى راجع به موصوف بوده و دوّمى به اسم ظاهر برگردد چنانچه در دو مثال فوق ملاحظه شد چه آنكه در مثال اوّل « الصوم » بين « فيها » و « منه » واقع است و در مثال دوّم « الكحل » بين « فى عينه » و « منه » قرار گرفته است .
و گاهى ضمير دوّم حذف شده و كلمه « من » در عبارت آورده مىشود اعمّ از آنكه آن را برسر اسم ظاهر داخل كرده چنانچه در مثال دوّم مىگوئيم :
ما رأيت رجلا احسن فى عينه من كحل عين زيد .
يا آن را برسر محلّ اسم ظاهر در مىآوريم مثلا مىگوئيم :
ما رأيت رجلا احسن فى عينه من عين زيد .
و يا احيانا « من » را برصاحب المحلّ قرار مىدهيم يعنى مىگوئيم :
ما رأيت رجلا احسن فى عينه من زيد .
و از كلماتى كه در لسان عرب واقع شده و از همين قبيل است مثال ذيل مىباشد .
ما احد احسن به الجميل من زيد .
كه در اصل : ما احد احسن به من حسن الجميل بزيد بوده ، پس جميل به زيد اضافه شده و سپس حذف گرديده است .
قوله : و رفعه الظاهر نزر : كلمه « نزر » يعنى قليل .
قوله : بان صلح احلاله محلّه : كلمه « احلال » يعنى حلول دادن و قرار دادن .
قوله : اذا سبقه نفى : ضمير مفعولى در « سبقه » به افعل تفضيل راجع است .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1356
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٣٥٦