با اين وصف كه آن امر در معرض فساد بوده و شخص مىتوانسته از آن نگهدارى كند منتهى اهمال و مسامحه كرده و در نتيجه به فساد منجر گرديده است .
و اصل اين كلام را مردى گفته كه داراى همسرى بوده و آن همسر بخاطر كهولت سن شوهر از وى كراهت داشته و با اينكه او مردى ثروتمند و صاحب دارائى بود زن از وى درخواست طلاق و جدائى نمود مرد او را طلاق داد ، زن همسر مردى فقير و تنگدست شد و در يكى از روزها كه نياز شديدى به شير جهت طفلش پيدا نمود به شوهر اوّل مراجعه نمود و از او درخواست كمك كرد ، مرد به او گفت : فى الصيف ضيعت اللّبن .
قوله : لعدم تغيّره : ضمير در « تغيّره » به ذا راجع است .
قوله : حذف و اقيم هو مقامه : ضمير نائب فاعلى در « حذف » و ضمير مجرورى در « مقامه » به مضاف راجع بوده و ضمير « هو » به اسم مخصوص برمىگردد .
قوله : انّ مخصوصها لا يتقدّم عليها : ضمائر مؤنّث به « حبّذا » راجع هستند .
قوله : و هو كذلك : يعنى حق همين است كه اسم مخصوص بر « حبّذا » مقدّم نمىشود .
قوله : لما ذكر : مقصود شبيه بودن « حبّذا » به ضرب المثل مىباشد .
قوله : اذا وقع بعده : ضمير در « وقع » به ما سوى ذا و در « بعده » به « حبّ » راجع است .
قوله : على انّه فاعله : ضمير در « انّه » به ما سوى ذا و در « فاعله » به « حب » برمىگردد .
متن : « 496 »
صغ من مصوغ منه للتّعجّب * أفعل للتّفضيل و أب اللّذ أبى
تجزيه و تركيب
صغ : فعل امر حاضر .
من : حرف جارّ .
مصوغ : مجرور به « من » ، متعلّق به « صغ » .
منه : جارّ و مجرور ، متعلّق به « مصوغ » .
للتعجّب : جارّ و مجرور ، متعلّق به « مصوغ » .