ب : وزن فعل مانند قبض به معناى مقبوض ( گرفته شده ) .
ج : وزن فعل همچون ذبح به معناى مذبوح ( سربريده شده ) .
ايندو وزن اخير را مصنّف در شرح كافيه آورده است :
لازم بتذكّر است كه اين سه وزن هيچكدام عمل اسم مفعول را نمىكنند لذا صحيح نيست بگوئيم :
مررت برجل ذبح كبشه ( گذشتم به مردى كه گوسفندش سر بريده شده بود ) .
يعنى ذبح در كبش عمل كند و آن را بعنوان نائب فاعل رفع دهد .
چنانچه عبارت :
مررت برجل صريع غلامه ( گذشتم به مردى كه غلامش مصروع بود ) جايز نيست يعنى نمىتوان صريع را كه به معناى مصروع ( مبتداء به دردسر ) است در « غلامه » عمل داد و « غلامه » را نائب فاعل قرار داد .
ولى ابن عصفور اين مثال را اجازه داده است .
متن : « 467 »
صفة استحسن جرّ فاعل * معنى بها المشبهة اسم الفاعل
تجزيه و تركيب
صفة : موصوف ، خبر مقدّم .
استحسن : فعل ماضى مجهول ، از باب استفعال ، صفت است براى « صفة » .
جرّ : مصدر ، مضاف ، نائب فاعل براى « استحسن » .
فاعل : مضاف اليه براى « جرّ » .
معنى : منصوب بنزع الخافض و در اصل فى المعنى بوده است .
بها : جارّ و مجرور ، متعلّق است به « استحسن » .
المشبهة : مبتداء مؤخّر .
اسم الفاعل : مضاف و مضاف اليه ، مفعول براى « المشبهة » .
ترجمه
صفت مشبهه عبارتست از صفتى كه نيكو است بواسطهاش فاعل در معنا را جرّ