به قيدى كه مصنّف در متن آورد و گفت : استحسن جرّ فاعل معنا بها .
مثال : زيد ضارب اخوه ، از تحت صفت مشبهه خارج گرديد چه آنكه هيچ حسنى ندارد ضارب را به « اخوه » اضافه كرده و بگوئيم : زيد ضارب اخيه .
چه آنكه در اين صورت تصوّر مىشود « اخيه » مفعول و « زيد » فاعل است در حالى كه « اخوه » فاعل مىباشد .
و به قيدى كه من اضافه كرده و گفتم : بعد تحويل اسنادها عنه الخ .
مثال : زيد كاتب ابوه ، خارج مىشود .
زيرا صحيح نيست اسناد « كاتب » به « ابوه » را قطعر كرده و به ضميرى دهيم كه به زيد راجع است و سپس « كاتب » را به « ابوه » اضافه كرده و آن را مجرور ساخته و بگوئيم : زيد كاتب ابيه .
و وجه آن اينست كه زيد كاتب نبوده بلكه پدرش كاتب است در حالى كه وقتى كاتب را به « اب » اضافه كنيم معنا اين مىشود كه زيد كاتب است .
و امّا مقصود از « استحسان جرّ فاعل بواسطه صفت » :
اينست كه صفت را بتوان به آن اضافه كرد و آن را مجرور قرار داد و اين امرى است كه با دقّت و نظر در معنى كلام مىتوان دركش نمود چنانچه در دو مثال گذشته پس از دقّت و امعان نظر مىيابيم كه اضافه هيچ حسنى ندارد .
اختلاف صفت مشبهه با اسم فاعل
مصنّف گويد :
لازم است صفت مشبهه از فعل لازمى كه براى زمان حاضر است ساخته شود مانند : طاهر القلب ( پاكيزه دل ) . و جميل الظاهر ( خوش ظاهر ) .
شارح گويد :
منظور اينست كه صفت مشبهه با اسم فاعل از جهاتى اختلاف داشته از جمله دو وجه ذيل است كه تقرير مىشوند :
الف : صفت مشبهه فقط از فعل لازم ساخته مىشود هم چون دو مثال فوق كه فعل آن دو يعنى : طهر و جمل لازم مىباشند به خلاف اسم فاعل كه هم از فعل لازم اخذش مىكنند مانند : ذهب ، يذهب ، ذاهب ( رونده ) .