مانند : مدحرج ( اسم فاعل از رباعى مجرّد ) مكرم ( اسم فاعل از باب افعال ) مفرّح ( اسم فاعل از باب تفعيل ) متعلّم ( اسم فاعل از باب تفعّل ) متباعد ( اسم فاعل از باب تفاعل ) منتظر ( اسم فاعل از باب افتعال ) مجتمع ( اسم فاعل از باب افتعال ) مستخرج ( اسم فاعل از باب استفعال ) مقعنسس ( اسم فاعل از باب افعنلال ) معشوش ( اسم فاعل از باب افعيلال ) متدحرج ( اسم فاعل از باب تفعلل ) محرنجم ( اسم فاعل از باب افعنلال ) .
بناء اسم مفعول
مصنّف گويد :
و اگر آنچه از اسم فاعل مكسور است ( حرف ما قبل آخر ) را فتحه بدهى كلمه مزبور اسم مفعول مىگردد مانند : منتظر .
شارح گويد :
و نيز مانند : مدحرج و مكرم تا آخر آنچه قبلا ذكر شد .
مصنّف گويد :
در اسم مفعول ثلاثى مجرّد وزن مفعول مطّرد و شايع است مانند آنچه از كلمه « قصد » ساخته مىشود .
شارح گويد :
يعنى كلمه مقصود كه اسم مفعول از « قصد » مىباشد .
مصنّف گويد :
و از وزن مفعول سماعا وزن « فعيل » نيابت مىكند مانند فتاة كحيل و فتى كحيل .
شارح گويد :
شرح گفته مصنّف اينست كه :
از وزن مفعول سه وزن ديگر نيابت مىكنند :
الف : وزن فعيل و در آن مذكّر و مؤنّث يكسان مىباشند يعنى براى مؤنّث و مذكّر يك لفظ به كار مىرود مانند :
فتاة كحيل ( دختر سرمه كشيده ) فتى كحيل ( پسر سرمه كشيده ) .
در ايندو مثال كلمه « كحيل » به معناى مكحول مىباشد .