و يا الف و لام مذكور براوّلش داخل نشده كه در اين فرض ابدا عمل نمىكند .
البتّه كسائى به مخالفت برخواسته و گفته است :
اسم فاعل به معناى ماضى كه داراى الف و لام نباشد عامل بوده و همچون فعلش معمول مىگيرد .
و به هرصورت يكى از شرائط عمل كردن اسم فاعل اينست كه به معناى حال يا استقبال باشد و در دنباله آن باز مصنّف مىگويد :
و نيز ديگر از شرائط اعمال اسم فاعل اينست كه پهلوى ادات استفهام يا حرف نداء و يا حروف نفى واقع شده و يا صفت براى موصوف بوده و يا مسند براى مسند اليهى باشد .
شارح گويد :
مثال اسم فاعلى كه پهلوى ادات استفهام واقع باشد همچون :
أضارب زيد عمروا ( آيا زيد زننده عمرو است ) .
شاهد در « ضارب » است كه پهلوى همزه استفهام قرار گرفته و در زيد و عمرو عمل كرده ، اوّلى فاعلش بوده و دوّمى مفعولش مىباشد .
و مثال اسم فاعلى كه پهلوى ادات نداء واقع باشد مانند :
يا طالعا جبلا ( اى بالا رونده از كوه ) .
شاهد در « طالعا » است كه پهلوى « يا » كه حرف نداء است قرار گرفته لذا در « جبلا » عمل كرده و آن را بنابر مفعوليّت نصب داده است .
البتّه مخفى نباشد كه اين مثال از شواهد و امثله آن قسمى از اسم فاعل است كه نعت و صفت واقع شده براى موصوف محذوف لذا مصنّف اين مثال را در كتاب كافيه ذكر نكرده است .
و مثال اسم فاعلى كه پهلوى ادات نفى واقع باشد مانند :
ما ضارب زيد عمروا ( زننده نيست زيد عمرو را ) .
شاهد در « ضارب » است كه پهلوى « ما » كه حرف نفى است قرار گرفته لذا در « زيد » و « عمرو » عمل كرده اوّلى را فاعل و دوّمى را مفعول خود قرار داده است .
و مثال اسم فاعلى كه صفت براى موصوف باشد همچون :
مررت برجل ضارب زيدا .
گذشتم به مردى كه اين صفت داشت زننده زيد بود ) .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1237
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٣٧