تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1238

مساهمون:

ص١٢٣٨
شاهد در « ضارب » است كه صفت براى « رجل » بوده لذا در « زيد » عمل كرده و آن را بنابر مفعوليّت نصب داده است . شارح گويد : اسم فاعل اگر حال هم واقع شود مىتواند عمل بكند مانند : جاء زيد ضاربا عمروا ( زيد آمد در حالى كه زننده عمرو بود ) . شاهد در « ضاربا » است كه حال از « زيد » بوده لذا در عمرو عمل كرده و آن را بنابر مفعوليّت نصب داده است . و مثال اسم فاعلى كه خبر و مسند باشد براى ذى خبر ( مسنداليه ) مانند : زيد ضارب عمروا ( زيد زننده عمرو است ) . شاهد در « ضارب » است كه خبر براى « زيد » واقع شده لذا در « عمرو » عمل كرده و آن را بنابر مفعوليّت نصب داده است . و نظير : كان قيس محبا ليلى ( قيس دوست‌دارنده ليلى است ) . شاهد در « محبا » است كه اسم فاعل بوده و خبر براى « كان » است لذا در ليلى عمل كرده و آن را مفعول خود قرار داده است . و مثل : انّ زيدا مكرم عمروا ( همانا زيد اكرام‌كننده به عمرو مىباشد ) . شاهد در « مكرم » بوده كه اسم فاعل است و خبر براى « انّ » مىباشد لذا عمروا را بنابر مفعوليّت نصب داده است . و مثل : ظننت عمروا ضاربا خالدا ( پنداشتم عمرو زننده خالد است ) . شاهد در « ضاربا » بوده كه اسم فاعل است و خبر براى « ظنّ » مىباشد از اينرو خالد را بنابر مفعوليّت نصب داده است . سپس مصنّف گويد : و گاهى اسم فاعل صفت است براى موصوف محذوفى كه معلوم و مشخص مىباشد ، چنين اسم فاعلى مستحقّ همان عملى است كه توصيف شد . يعنى مانند فعل عمل مىكند نظير آنچه در آيه شريفه ذيل آمده : و من النّاس و الدّواب و الانعام مختلف الوانه ( از مردم و چهارپايان و حيوانات