شاهد در « ضارب » است كه صفت براى « رجل » بوده لذا در « زيد » عمل كرده و آن را بنابر مفعوليّت نصب داده است .
شارح گويد :
اسم فاعل اگر حال هم واقع شود مىتواند عمل بكند مانند :
جاء زيد ضاربا عمروا ( زيد آمد در حالى كه زننده عمرو بود ) .
شاهد در « ضاربا » است كه حال از « زيد » بوده لذا در عمرو عمل كرده و آن را بنابر مفعوليّت نصب داده است .
و مثال اسم فاعلى كه خبر و مسند باشد براى ذى خبر ( مسنداليه ) مانند :
زيد ضارب عمروا ( زيد زننده عمرو است ) .
شاهد در « ضارب » است كه خبر براى « زيد » واقع شده لذا در « عمرو » عمل كرده و آن را بنابر مفعوليّت نصب داده است .
و نظير :
كان قيس محبا ليلى ( قيس دوستدارنده ليلى است ) .
شاهد در « محبا » است كه اسم فاعل بوده و خبر براى « كان » است لذا در ليلى عمل كرده و آن را مفعول خود قرار داده است .
و مثل :
انّ زيدا مكرم عمروا ( همانا زيد اكرامكننده به عمرو مىباشد ) .
شاهد در « مكرم » بوده كه اسم فاعل است و خبر براى « انّ » مىباشد لذا عمروا را بنابر مفعوليّت نصب داده است .
و مثل :
ظننت عمروا ضاربا خالدا ( پنداشتم عمرو زننده خالد است ) .
شاهد در « ضاربا » بوده كه اسم فاعل است و خبر براى « ظنّ » مىباشد از اينرو خالد را بنابر مفعوليّت نصب داده است .
سپس مصنّف گويد :
و گاهى اسم فاعل صفت است براى موصوف محذوفى كه معلوم و مشخص مىباشد ، چنين اسم فاعلى مستحقّ همان عملى است كه توصيف شد .
يعنى مانند فعل عمل مىكند نظير آنچه در آيه شريفه ذيل آمده :
و من النّاس و الدّواب و الانعام مختلف الوانه ( از مردم و چهارپايان و حيوانات
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1238
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٣٨