و نيز بعد از « فاء » در تقدير گرفته مىشود .
شارح گويد :
تقدير آن در اينمورد نيز قليل است مانند آنچه در قول امرء القيس آمده :
فمثلك حبلى قد طرّقت و مرضع * فالهيتها عن ذى تمائم محول
يعنى : بسا مثل تو اى عنيزه زن آبستنى كه در شب من نزد او رفتهام و بسا زن شيردهندهاى كه من او را به خود مشغول ساخته و از طفلش روى گردانيده ( طفلى كه صاحب تعويذ و بازوبندها بود ) و متوجّهشونده بود مرا در امورى كه متعلّق و مربوط به عمل همخوابگى مىباشد .
شاهد در « مثلك » است كه بعد از « فاء » مجرور به « ربّ » محذوف مىباشد .
سپس مصنّف گويد :
ولى اينعمل ( عمل جرّ به ربّ محذوف ) بعد از « واو » شايع است .
شارح گويد :
حتّى بعضى از ادباء گفتهاند :
جرّ بواسطه « واو » است نه « ربّ » محذوف ، مانند آنچه در قول امرء القيس آمده :
و ليل كموج البحر ارخى سدوله * علىّ بانواع الهموم ليبتلى
يعنى : و بسا شبى كه اين صفت داشت مثل موج دريا بود در هول و هراس و نيز صفتش اين بود كه آويخته بود پردههاى ظلمت خود را برمن باقسام اندوه و حزنها تا آنكه امتحان كند من را باينكه آيا برسختيها صبر كرده يا جزع و فزع مينمايم .
شاهد در « ليل » است كه بعد از « واو » مجرور به « رب » شده و اين جرّ شايع و زياد است .
و بسا اتّفاق مىافتد كه ربّ محذوف جرّ مىدهد بدون اينكه حرفى از حروف جارّ در عبارت باشد مانند آنچه در قول جميل بن عبد اللّه بن معمر آمده :