شاهد در « ذهب » است كه ماضى بوده و بعدش كلمه « او » آمده و از « واو » خالى است .
سپس مصنّف گويد :
م : و جمله حاليّهاى كه با واو ابتداء شده لازمست بعدش مبتدائى در نيّت بگيرى تا فعل مضارع واقع در آن مسند و خبر برايش باشد .
شارح گويد :
مراد اينستكه اگر از كلام و جملات عرب ، جملهاى ديده شد كه آغاز آن اشياء مذكوره بوده و على القاعده بايد از واو خالى باشد ولى اينكلمه در آن ملاحظه گردد كلام مزبور را برظاهرش جارى مكن بلكه بعد از « واو » مبتدائى در نيّت بگير تا فعل مضارع مذكور خبر آن باشد و بدين ترتيب جمله حاليّه از قبيل جمله اسميّهاى مىشود كه رابطش واو است مانند آنچه در قول عبد اللّه بن همام سلولى آمده :
فلمّا خشيت اظافيرهم * نجوت و ارهنهم مالكا
يعنى : پس زمانيكه از سلاح جنگى ايشان ترسيدم فرار كرده در حالى كه مالك نزد ايشان گرو گذاردم .
شاهد در « و ارهنهم » بوده كه كلمه « انا » بعد از « واو » در نيّت است و بدين ترتيب جمله اسميّه بوده كه حال واقع شده و رابطش كلمه « واو » مىباشد .
سپس شارح گويد :
و جمله حاليهاى كه ابتداء بفعل مضارع مقرون به « قد » شده لازم است رابط آن واو باشد چنانچه مصنّف در كتاب تسهيل گفته مانند آنچه در آيه شريفه ذيل آمده است :
لم تؤذوننى و قد تعلمون انّى رسول اللّه .
( براى چه مرا آزار مىدهيد و حال آنكه مىدانيد من رسول خداوند مىباشم ) .