تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1046

مساهمون:

ص١٠٤٦
سپس مصنّف گويد : ى : و اگر حال جمله‌اى را تأكيد كند ، پس عاملش مقدّر بوده و لفظ حال بايد از آن مؤخّر باشد . شارح گويد : مقصود اينستكه حال اگر جمله‌اى را كه از دو اسم معرفه و جامد تركيب يافته تا بيان يقين يا فخر و تعظيم يا امثال اين امور بواسطه‌اش شود تأكيد كند عاملش را بايد مقدّر گرفت . مانند آنچه در قول سالم بن داره وارد شده :
انا ابن دارة معروفا بها نسبى * و هل بدارة يا للنّاس من عار
يعنى : من سالم پسر خانم داره هستم در حالى كه نسب من به او معروف و مشهور است و اى مردم آيا در انتساب به خانم داره عار و ننگ است . شاهد در جمله « انا ابن دارة » است كه بواسطه حال يعنى « معروفا » تأكيد شده از اينرو عاملش واجب است مقدّر گرفته شود و تقدير آن : احقّه معروفا مىباشد . بعضى از ادباء گفته‌اند عامل آن مبتداء و برخى ديگر عاملش را خبرى كه در جمله واقع شده است دانسته‌اند و بهرتقدير همانطورى كه مصنّف گفته است لفظ حال در اينمورد بايد مؤخّر باشد زيرا تقدّم مؤكّد ( بكسر كاف ) برمؤكّد ( بفتح كاف ) جايز نيست . سپس مصنّف گويد : ك : بجاى حال گاهى جمله مىآيد مانند : جاء زيد و هو ناو رحلة . شارح گويد : مراد اينستكه گاهى بجاى اينكه مفرد و يك كلمه باشد جمله‌اى كه از علامت استقبال خالى است مىآيد مانند : جاء زيد و هو ناو رحلة ( زيد آمد در حالى كه قصدش كوچ كردن بود ) . شاهد در جمله « هو ناو رحلة » است كه جمله حاليه مىباشد .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1046 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى