سپس مصنّف گويد :
ى : و اگر حال جملهاى را تأكيد كند ، پس عاملش مقدّر بوده و لفظ حال بايد از آن مؤخّر باشد .
شارح گويد :
مقصود اينستكه حال اگر جملهاى را كه از دو اسم معرفه و جامد تركيب يافته تا بيان يقين يا فخر و تعظيم يا امثال اين امور بواسطهاش شود تأكيد كند عاملش را بايد مقدّر گرفت .
مانند آنچه در قول سالم بن داره وارد شده :
انا ابن دارة معروفا بها نسبى * و هل بدارة يا للنّاس من عار
يعنى : من سالم پسر خانم داره هستم در حالى كه نسب من به او معروف و مشهور است و اى مردم آيا در انتساب به خانم داره عار و ننگ است .
شاهد در جمله « انا ابن دارة » است كه بواسطه حال يعنى « معروفا » تأكيد شده از اينرو عاملش واجب است مقدّر گرفته شود و تقدير آن : احقّه معروفا مىباشد .
بعضى از ادباء گفتهاند عامل آن مبتداء و برخى ديگر عاملش را خبرى كه در جمله واقع شده است دانستهاند و بهرتقدير همانطورى كه مصنّف گفته است لفظ حال در اينمورد بايد مؤخّر باشد زيرا تقدّم مؤكّد ( بكسر كاف ) برمؤكّد ( بفتح كاف ) جايز نيست .
سپس مصنّف گويد :
ك : بجاى حال گاهى جمله مىآيد مانند : جاء زيد و هو ناو رحلة .
شارح گويد :
مراد اينستكه گاهى بجاى اينكه مفرد و يك كلمه باشد جملهاى كه از علامت استقبال خالى است مىآيد مانند :
جاء زيد و هو ناو رحلة ( زيد آمد در حالى كه قصدش كوچ كردن بود ) .
شاهد در جمله « هو ناو رحلة » است كه جمله حاليه مىباشد .