ب : عامل صله براى حرف مصدرى باشد .
ج : عامل مقرون به لام قسم باشد .
د : عامل مقرون به لام ابتدائيّه باشد .
ه : حال جملهاى باشد كه با آن واو حاليّه آمده باشد .
مثال
مثال حالى كه برعاملش مقدّم شده و واجد شرط باشد همچون دو مثال زير :
1 - مسرعا ذا راحل ( او طىّ طريق مىكند در حالى كه شتابان است ) .
شاهد در « مسرعا » است كه برعاملش يعنى « راحل » مقدّم گرديده .
2 - مخلصا زيد دعا ( زيد خواند در حالى كه با خلوص بود ) .
شاهد در « مخلصا » است كه حال بوده و برعاملش يعنى « دعا » مقدّم گرديده .
سپس شارح مىگويد :
پس اگر ناصب حال فعل نبوده بلكه اسم فعل يا مصدر و يا فعل غير متصرّف همچون فعل تعجّب و يا صفت غير متصرّف مانند افعل التّفضيل در برخى احوال بوده باشد تقديم حال برآن جايز نيست .
قوله : بفعل صرّفا : فعل متصرّف فعلى است كه داراى چهارده صيغه ماضى ، مضارع ، امر ، نفى ، نهى باشد در مقابل فعل غير متصرّف آن است كه چنين نباشد مانند « ليس » كه غير ماضى فعل ديگرى ندارد يا ساء و بئس و نعم و عسى كه جملگى غير متصرّف مىباشند .
قوله : او صفة اشبهت المصرّفا : مقصود از صفت شبيه بفعل متصرّف ، صفتى است كه معناى فعل و حروف آن را متضمّن بوده و تاء تأنيث را قبول كرده و قابل تثنيه و جمع آمدن نيز باشد مانند اسم فاعل و اسم مفعول و صفت مشبهه .
قوله : تقديمه على ناصبه : ضمائر مجرورى به حال راجعند .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1032
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٣٢