مانند فرموده حقتعالى :
ما انتم الّا بشر مثلنا ( شما نيستيد مگر بشرى مثل ما ) .
شاهد در كلمه « ما » است كه بخاطر آمدن « الّا » و نقض شدن معنايش كه نفى باشد اسم يعنى ( انتم ) و خبرش يعنى ( بشر ) هردو مرفوع شدهاند .
سپس مصنّف گويد :
شرط ديگر براى عمل « ما » اينستكه ترتيب معهود مراعات شود :
شارح گويد :
كلمه « زكن » به معناى « علم » است و مقصود از ترتيب معلوم و معهود تقدّم اسم برخبر مىباشد يعنى در صورتى « ما » عمل مزبور را مىنمايد و باسم رفع و بخبر نصب مىدهد كه اسم برخبر مقدّم باشد ، پس اگر خبر براسم تقدّم پيدا نموده در حالى كه ظرف و مجرور نباشد واجب است مرفوع گردد مانند :
ما قائم زيد ( زيد ايستاده نيست ) .
شاهد در كلمه « ما » است كه از عمل بازمانده زيرا رعايت ترتيب بين اسم و خبرش نشده يعنى خبر براسم مقدّم شده .
و همچنين « ما » از عمل بازمىماند در صورتى كه خبر ظرف بوده و براسم مقدّم شود چه آنكه ظاهر اطلاق كلام مصنّف در اينكتاب و كتاب تسهيل و عمده و شرح ايندو همين است بلكه در كتاب كافيه و شرح آن به اين معنا تصريح نموده و بيان داشته كه مخالف با آن ابن عصفور مىباشد .
قوله : عند اهل الحجاز : يعنى عمليكه براى « ما » ذكر شد از نظر اهل حجاز مىباشد و امّا بنو تميم آن را عمل نمىدهند بلكه اسم و خبر ما نزد ايشان هردو مرفوع مىباشند .
قوله : ما هنّ امّهاتهم : آيه ( 2 ) از سوره مجادله .
قوله : فان وجدت فلا عمل لها : ضمير نائب فاعلى در « وجدت » به « ان » و ضمير مجرورى در « لها » به « ما » عود مىكند .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 531
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٣١