بيايد .
شارح گويد :
عمل « ليس » عبارت بود از رفع باسم و نصب به خبر .
و مقصود از « ما » همان ماء حجازيّه است كه از نظر ايشان نافيه مىباشد مانند :
ما هنّ امّهاتهم ( آنان مادرهاى ايشان نيستند ) .
شاهد در « ما » است كه « هنّ » اسم آن بوه و محلّا مرفوع است و « امّهاتهم » خبرش مىباشد كه منصوب گرديده .
و همانطورى كه مصنّف گفته شرط عمل « ما » اينستكه « ان » نافيه با آن در كلام نيامده باشد زيرا در غير اين صورت « ما » عمل نمىكند مانند قول شاعر :
بنى غدانة ما ان انتم ذهب * و لا صريف و لكن انتم الخزف
يعنى : اى بنى غدانه شما نه طلا بوده و نه نقره مىباشيد بلكه كوزه و سفال هستيد كنايه از اينكه شما بهترين خلايق نبوده بلكه پستترين ايشان هستيد .
شاهد در كلمه « ما » است كه چون « ان » نافيه بعدش قرار گرفته عمل نكرده فلذا رفع باسم يعنى ( انتم ) و نصب به خبر يعنى ( ذهب ) نداده است بلكه ايندو قبلا بنابر مبتدائيّت و خبريّت مرفوع بودند و حالا نيز به همان رفعشان باقى مىباشند .
مصنّف گويد :
شرط ديگر براى عمل « ما » اينستكه معناى آنكه نفى هست باقى مانده باشد .
شارح مىگويد :
يعنى اينمعنا بوسيله كلمه « الّا » نقض نگردد زيرا در صورت نقض شدن يعنى آمدن كلمه « الّا » واجب است اسم و خبر آن هردو مرفوع گردند