« قوم » بوده و بواسطه « الّا » از آن خارج گرديده .
مستثناى منقطع آنست كه از جنس مستثنى منه نبوده و بواسطه « الّا » از آن خارج نشده بلكه از حكم آن بيرون مىرود . مانند : ما جائنى القوم الّا حمارا ( نيامدند مرا قوم مگر حمار ) .
در اينمثال چون « حمار » از جنس قوم نيست لاجرم در آنها داخل نبوده تا با « الّا » خارج شود بلكه از حكم قوم يعنى « مجئى » بيرون مىرود .
مستثناى تامّ آنست كه مستثنا منه در كلام مذكور باشد مانند : ما جائنى القوم الّا زيد .
در اينمثال چون مستثنا منه يعنى « قوم » در كلام ذكر شده لاجرم به « زيد » مستثناى تام مىگويند .
مستثناى مفرّغ آنست كه مستثنا منه در كلام مذكور نباشد مانند : ما جائنى الّا زيد .
تقدير كلام ما جائنى احد الّا زيد مىباشد پس چون مستثنا منه يعنى ( احد ) در كلام نيست به زيد مستثناى مفرّغ گويند .
مستثناى موجب آنست كه قبل از مستثنا منه حرف نفى يا استفهام نباشد مانند : جائنى القوم الّا زيدا .
در اينمثال چون قبل از « قوم » كه مستثنا منه است حرف نفى يا استفهام نيامده لاجرم به « زيد » مستثناى موجب گويند .
مستثناى غير موجب آنست كه قبل از مستثنا منه حرف نفى يا استفهام باشد مانند : ما جائنى القوم الّا زيد .
مستثناى مقدّم آنست كه مستثناء قبل از مستثنا منه آمده باشد مانند : ما جائنى الّا زيدا احد .
در اينمثال « الّا زيدا » مستثناء بوده كه برمستثنا منه يعنى « احد » مقدّم گرديده .
مستثناى مؤخّر آنست كه مستثناء بعد از مستثنا منه آمده باشد مانند : ما جائنى
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 958
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٥٨