شاهد در كلمه « مقعد » است كه مفعول فيه بوده و قبلش فعلى كه در حروف اصلى با آن مجتمع باشد قرار نگرفته بلكه فعل مقدّر « استقرّ » است .
پس از آن شارح مىگويد :
گفته شد ظرف مكان در دو صورت مفعول فيه واقع مىشود :
الف : آنكه مبهم و غير محدود باشد .
ب : آنكه از مادّه فعلى ساخته شده باشد كه براى آن ظرف قرار گرفته .
اكنون مىگوئيم :
غير آنچه ذكر شد اسمائى كه دلالت برمكان دارند قابل ظرف واقع شدن نيستند همچون : الدار و المسجد و السّوق و الطّريق .
يعنى اينكلمات نه مبهم بوده و نه در ماده اصلى به فاعل مطابق هستند .
ظرف غير متصرّف و مناط آن
سپس مصنّف گويد :
آنچه از كلمات ظرف و غير ظرف واقع ميشوند در اصطلاح ظرف متصرّف ناميده مىشوند .
شارح گويد :
ظروف بردو قسمند : متصرّف و غير متصرّف .
ظروف متصرّف كلماتى هستند كه هم ظرف واقع شده و هم غير ظرف همچون مبتداء يا خبر يا فاعل يا مفعول به يا مضاف اليه مانند دو كلمه : يوم و شهر .
چه آنكه ايندو هم ظرف ( مفعول فيه ) واقع ميشوند و هم غير ظرف لذا در عرف نحاة و اصطلاح ايشان به آن دو و امثال آنها ظرف متصرّف گويند :
قوله : و شرط كون ذا : مشار اليه « ذا » نصب مىباشد .
قوله : مع اجتمع : ضمير در « معه » به مفعول فيه راجع است .
قوله : فان لم يقع كذلك : ضمير در « لم يقع » به مفعول فيه راجع بوده و