جلست مجلس زيد ( نشستم در محلّ نشستن زيد ) .
شاهد در كلمه « مجلس » است كه مفعول فيه براى « جلست » بوده و هردو در حروف اصلى يعنى ( ج ، ل ، س ) مشترك و مجتمع مىباشند لذا نصب در « مجلس » قياسى است .
و نيز مانند :
رميت مرماه ( تير انداختم در محلّ تير انداختن او ) .
شاهد در كلمه « مرما » است كه مفعول فيه براى « رميت » بوده و هردو در حروف اصلى يعنى ( ر ، م ، ى ) با هم متّحد و مشترك مىباشند از اينرو نصب در « مرما » قياسى است .
بنابراين اگر امر چنين نبوده يعنى مفعول فيه براى فعل مزبور ظرف واقع نشده باشد ، نصب آن شاذّ يعنى غير قياسى بوده و بايد از اهل لسان شنيده شده باشد مانند قول اهل لسان :
هو عمرو مزجر الكلب ( او عمرو است كه در محلّ خوابيدن سگ مىباشد ) .
شاهد در كلمه « مزجر » است كه مفعول فيه بوده و حال آنكه قبلش فعلى كه در حروف اصلى با آن مجتمع و مشترك باشد قرار نگرفته لذا نصب آن قياسى نبوده بلكه شاذ مىباشد .
و نيز مانند :
عبد اللّه مناط الثّريّا ( عبد اللّه در محلّ آويخته شدن ثريّا واقعست ، كنايه از شرافت مقام مىباشد ) .
شاهد در « مناط » است كه مفعول فيه بوده و قبلش فعلى كه در حروف اصلى با آن مجتمع باشد قرار نگرفته بلكه فعل مقدر « استقرّ » مىباشد چنانچه در مثال اوّل فعل مقدّر « حصل » است .
و همچنين مانند :
هو منّى مقعد القابلة ( او نسبت به من در محلّ نشستن قابله قرار گرفته ) .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 935
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٣٥