پارچه بافتهشده يمنى را ) .
شاهد در « من » موصوله است كه مفعول اوّل براى « البسن » بوده و « نسج اليمن » مفعول دوّم آن مىباشد و طبق اصل بايد « من » بر « نسج اليمن » مقدّم شود زيرا در معنا فاعل است چه آنكه فاعل پوشيدن مىباشد ولى « نسج » چنين نيست .
شاهد در « من » موصوله است كه مفعول اوّل براى « البسن » بوده و « نسج اليمن » مفعول دوّم آن مىباشد و طبق اصل بايد « من » بر « نسج اليمن » مقدّم شود زيرا در معنا فاعل است چه آنكه فاعل پوشيدن مىباشد ولى « نسج » چنين نيست .
و بخاطر همين معنا و لحاظ چنين نكتهاى است كه گفتن : البسن ثوبه زيدا ( بپوشان به زيد جامهاش را ) جايز است اگرچه ضمير در « ثوبه » به متأخّر يعنى « زيد » برمىگردد .
و وجه جواز آن اينست كه « ثوبه » اگرچه مفعول دوّم است و « زيد » مفعول اوّل و بعبارت ديگر :
اگرچه « زيد » فاعل در معنا است و على القاعده بايد بر « ثوبه » مقدّم شود ولى در عين حال در مثال مزبور تأخيرش جايز است زيرا از عود ضمير در « ثوبه » بآ محذورى لازم نمىآيد چه آنكه اين عود ، از قبيل عود برشيئى كه تنها لفظا مؤخّر شده و رتبه متقدّم است مىباشد ولى مثال :
اسكن ربّها الدّار ( ساكن گردان صاحب منزل را در منزل ) ممتنع است زيرا عود ضمير در « ربّها » به « الدّار » از باب عود ضمير برمتأخّر لفظا و رتبة مىباشد چه آنكه « الدّار » رتبة از « ربّ » مؤخّر است .
سپس مصنّف گويد :
اين اصل بخاطر موجب و سببى كه يافت شود لازم است .
شارح گويد :
موجب و سبب همچون ترس از اشتباه شدن مفعول اوّل به دوّم مانند :
اعطيت زيدا عمروا ( اعطاء نمودم زيد را به عمرو ) .
در اينمثال هركدام از « زيد » و « عمرو » براى مفعول اوّل يا دوّم واقع شدن صلاحيّت دارند لذا رعايت اصل مزبور در اينجا لازم و واجب است ، بنابراين « زيد » كه مفعول اوّل و مقدّم شده بايد فاعل در معنى بوده و « عمرو »
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 850
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٥٠