معناى مطاوعه
و معناى مطاوعه اينستكه مفعول فعل فاعل را بپذيرد ، پس اگر مفعول بپذيرد آنچه را كه از فاعل فعل دومفعولى سر زده فعل قطعا بيك مفعول متعدّى است مانند :
كسوت زيدا جبّة فاكتساها ( پوشاندم به زيد جبّه را پس او آن را پوشيد ) .
شاهد در « اكتساها » است كه فاعلش يعنى زيد مفعول است براى « كسوت » و فعل فاعل يعنى فعل متكلّم را كه دومفعولى است پذيرفته است از اينرو فعل خودش حتما متعدّى بيك مفعول مىباشد ( يعنى اكتساها ) .
متن : « 272 »
و عدّ لازما به حرف جرّ * و إن حذف فالنّصب للمنجرّ
تجزيه و تركيب
واو : به معناى استيناف .
عدّ : فعل امر ، ثلاثى مجرّد ، متعدّى و ضمير فاعلى در آن مستتر است باستتار وجوبى .
لازما : اسم فاعل ، مفعول براى « عدّ » .
باء : حرف جرّ ، عامل ، مبنى .
حرف : مجرور به باء ، مضاف ، متعلّق است به « عدّ » .
جرّ : مضاف اليه براى حرف .
واو : عاطفه .
ان : حرف شرط ، عامل ، مبنى .
حذف : ماضى ، مجهول ، ثلاثى مجرّد ، متعدّى ، مفرد ، مذكّر ، غائب ، محلّا مجزوم است تا فعل شرط باشد .