( ازيد ) اضافه شده و شاغل فعل ( ضرب ) بوده باينمعنا كه نگذارده فعل در « زيد » عمل كند لذا علقه و ارتباطى كه بين « ضربت » و « زيدا » هست بواسطه « اخاه » حاصل شده حال مىگوئيم :
در مثال دوّم نيز « اخاه » كه به « عمروا » عطف شده و بعنوان تابع محسوب مىشود موجب حصول علاقه بين « ضربت » و « زيد » گرديده است .
مصنّف در كتاب تسهيل شرط كرده است كه تابع يا بايد معطوف با واو بوده تا بين اسم سابق و فعل بعدش ارتباط و علقه برقرار گردد همچون مثالى را كه زديم و يا نعت ( صفت ) باشد مانند :
أزيدا ضربت رجلا محبّه ( آيا زيد را زدم ، زدم مردى كه اين صفت دارد دوستدار زيد مىباشد ) .
شاهد در « محبّه » است كه صفت براى « رجلا » بوده و رجلا اسمى است كه شاغل فعل ( ضربت ) به حساب مىآيد .
ابو حيّان در كتاب ارتشاف عطف بيان را نيز زياد كرده يعنى گفته است : تابع يا بايد معطوف با واو بوده و يا نعت باشد و يا عطف بيان محسوب شود مانند : أزيدا ضربت عمروا اخاه ( آيا زيد را زدم ، زدم عمرو را كه برادر زيد مىباشد ) .
شاهد در « اخاه » است كه عطف بيان عمرو بوده و بواسطهاش بين فعل ( ضربت ) و اسم سابق ( زيد ) علقه و ارتباط حاصل شده است .
قوله : فى ذا الباب : يعنى باب اشتغال .
قوله : وصفا ذا عمل : مقصود از « وصف » اسم فاعل و اشباه آن بوده و از « ذا عمل » وصفى است كه در معمول بتواند عمل كند و آن در وقتى است كه به معناى حال يا استقبال بوده و بعد از همزه يا ماء نافيه قرار گرفته باشد .
قوله : ان لم يك مانع : يعنى مانعى از عمل وصف در بين نباشد .
قوله : و علقة حاصلة الخ : مقصود از « علقه » ربط بين فعل و اسم سابق مىباشد .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 829
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٢٩