تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 809

مساهمون:

ص٨٠٩
در اينچهار مثال چون اسم مشتغل عنه العامل قبل از فعل طلب قرار گرفته نصبش بررفع ترجيح داشته و آن را اختيار مىنمائيم . سپس شارح گويد : مصنّف گفت : و اختير نصب قبل فعل ذى طلب . به قيد « فعل » احتراز جست از اسم فعلى كه داراى معناى طلب باشد مانند « دراك » ملحق شو در مثال : زيد دراكه ( به زيد ملحق بشو ) چه آنكه در اين گونه موارد رفع اسم واجب است زيرا اسم فعل نمىتواند در ماقبل خود عمل كند و قبلا گفتيم شرط عامل در اين باب آنست كه اگر ضمير و يا سبب نباشند عامل بتواند در اسم سابق عمل كند و چون اين شرط در مورد مزبور منتفى است لاجرم نصب اسم جايز نيست و نيز اگر از فعل امر معناى عموم اراده شده باشد اسم سابق را لازم است رفع دهيم مانند آنچه در فرموده حقتعالى آمده : السّارق والسّارقة فاقطعوا ايديهما ( دست مرد و زن دزد را قطع كنيد ) . در اينمثال چون عموم مراد است يعنى حكم قطع ثابت است براى هرسارقى لاجرم رفع اسم سابق واجب مىباشد . لازم بتذكّر است كه اينمطلب را ابن حاجب نحوى بيان كرده . پس از آن شارح گويد : ب : و نيز نصب اسم راجح است در جائى كه بعد از كلمه‌اى واقع شود كه غالبا بعد از آن فعل قرار مىگيرد ، مانند همزه استفهام همچون : أبشرا منّا واحدا نتّبعه ( آيا بشر و انسانى از خود را تبعيّت كنيم ) . شاهد در رجحان نصب « بشرا » است كه بعد از همزه قرار گرفته و آن كلمه‌اى است كه غالبا بعدش فعل مىآيد از اينرو نصب « بشرا » بفعلى است مقدّر كه « نتّبعه » مفسّر آن مىباشد و تقدير مثال چنين است : انتبع بشرا منّا . البتّه رجحان نصب در مورد مذكور زمانى است كه بين همزه و بين اسم غير ظرف فاصله نشود چه آنكه در چنين صورتى رفع اسم مختار است . و نيز از اداتى كه فعل غالبا بعد از آنها واقع مىشود ميتوان كلمات ما