نافيه و لاء نافيه و ان نافيه را ياد كرد مانند : ما زيدا رأيته ( زيد را نديدم ) .
كه در اينمثال نصب زيد راجح است زيرا غالبا « ماء نافيه » برسر فعل درمىآيد چنانچه مصنّف در شرح كافيه گفته است .
و همچنين مىتوان « حيث » در حالى كه از لفظ « ما » مجرّد است را نام برد زيرا اينكلمه بملاحظه شباهتى كه به ادوات شرط دارد غالبا برسر فعل داخل مىشود مانند : حيث زيدا تلقاه فاكرمه ( هركجا كه با زيد ملاقات نمودى پس اكرامش كن ) .
قوله : زيدا اضربه : مثال است براى موردى كه اسم سابق قبل از امر واقع شده .
قوله : عمروا لا تهنه : مثال است براى موردى كه اسم سابق قبل از نهى قرار گرفته .
قوله : خالدا اللّهم اغفر له : مثال است براى موردى كه اسم سابق پيش از دعاء آمده .
قوله : بشرا اللّهم لا تعذّبه : مثال است براى موردى كه اسم سابق قبل از دعا آمده .
قوله : و احترز بقوله : ضمير در « احترز » و « بقوله » به مصنّف راجع است .
قوله : فيجب الرّفع : يعنى اگر اسم قبل از اسم فعل قرار گيرد رفعش واجب مىباشد .
قوله : و كذا اذا كان فعل امر يراد به العموم : ضمير در « به » به فعل امر راجع است و مراد اينستكه از اسم سابق قبل از فعل امر عموم اراده شود نه از نفس فعل امر چه آنكه فعل براى اينمعنا قابليّت ندارد .
قوله : السّارق و السّارقة الخ : آيه ( 38 ) از سوره مائده .
قوله : قاله ابن الحاجب : ضمير منصوبى در « قاله » به وجوب الرّفع اذا كان فعل امر يراد به العموم راجع است .
قوله : اذا وقع بعد ما الخ : ضمير در « وقع » به اسم سابق عود مىكند .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 810
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨١٠