استعلم زيرا در غير اين صورت يعنى اگر تنها همزه مضموم شود بدون تاء يعنى بگوئيم :
استعلم و سپس آنر با « ثمّ » آورده و بگوئيم : ثمّ استعلم با امر آن اشتباه مىشود لذا براى جلوگيرى از اشتباه لازم است « تاء » را ضمّه داده تا اشتباه حاصل نشود .
سپس مصنّف گويد :
فاء الفعل فعلى را كه ثلاثى است و عين الفعلش معتلّ است كسره بده يا اشمام كن و در عين حال ضمّهاش نيز آمده است مانند « بوع » .
شارح گويد :
شرح كلام مصنّف اينستكه : در هرفعل ماضى معتلّ العين كه مجهول باشد فاء الفعلش را بسه وجه مىتوان خواند :
الف : آنكه آن را كسره دهيم مثلا ، در « قال » و « باع » قاف و باء را كسره بدهيم و دليل آن اينستكه اصل در ماضى مجهول آنست كه اوّلش را ضمّه داده و ماقبل آخرش را مكسور كنيم لذا در دو فعل مذكور ( قال - باع ) اصل : قول و بيع ( بضمّ قاف و باء و كسر واو و ياء ) مىباشد سپس چون كسره برواو و ياء ثقيل بود كسره را به فاء الفعل يعنى قاف و باء نقل داديم و واو و ياء را ساكن كرديم در نتيجه واو در « قول » به ياء قلب شد زيرا حرفى است ساكن و ماقبلش كسره مىشود و على القاعده بايد به ياء مبدّل شود و در « بيع » ياء سالم ماند زيرا حرفى است ساكن كه بعد از حركت مجانس با آن يعنى كسره قرار گرفته .
بايد توجّه داشت از بين سه وجه اين وجه ل غت اعلى و فصيحى است .
ب : آنكه فاء الفعل را اشمام نمائيم و منظور از اشمام اينستكه فاء الفعل را در عين حالى كه مكسور قرائت مىكنيم به ضمّه اشاره نموده و به آن ميلش مىدهيم و ياء را كه عين الفعل است تغيير نداده و به حال خود باقى مىگذاريم .
و اين لغت نه اعلى است و نه پست بلكه در حد وسط قرار گرفته و
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 766
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٦٦