متّصل باشد .
شارح گويد :
مانند : هند قامت ( هند ايستاد ) .
شاهد در « قامت » است كه به آن تاء تأنيث ملحق شده و اين الحاق لازم است زيرا :
اوّلا : فعل بمؤنّث اسناد داده شده و آن ضمير « هى » است كه فاعلش مىباشد .
ثانيا : ضمير مزبور بفعل متّصل است چه آنكه ضمير « هى » اگرچه منفصل است ولى تا ما دامى كه مستتر باشد متّصل محسوب مىگردد .
و اين مثال ، شاهد است براى موردى كه مرجع ضمير فاعلى مؤنّث حقيقى باشد زيرا هند چنين است .
و نيز مانند : الشّمس طلعت ( خورشيد درخشيد ) .
شاهد در « طلعت » است كه به آن تاء تأنيث ملحق شده و اين الحاق لازم است زيرا دو شرط فوق الذّكر موجود و فراهم مىباشند .
و اين مثال ، شاهد است براى موردى كه مرجع ضمير فاعلى مؤنّث مجازى باشد چه آنكه شمس چنين است .
سپس شارح گويد :
بخلاف موردى كه ضمير مؤنّث فاعلى منفصل از فعل باشد كه در اينفرض الحاق تاء بفعل لازم نيست مانند : هند ما قام الّا هى ( نايستاد مگر تنها هند ) .
شاهد در « قام » است كه ضمير فاعلى آن كه « هى » است اگرچه مؤنّث است ولى بين آن و فعل چون كلمه « الّا » فاصله شده لازم نيست فعل را به صيغه تأنيث بياوريم لذا در مثال مذكّر آورده شده بايد توجّه داشت كه گاهى تاء از فعليكه بضمير مؤنّث متّصل است و مىبايد ذكر شود حذف مىگردد و اين معنا در اشعار اتّفاق افتاده و البتّه شاذّ و نادر است چنانچه عنقريب خواهد آمد .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 725
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٢٥