تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
ترجمه و شرح :

جواز القاء و وجوب تعليق

مصنّف گويد : الغاء را جايز بدان ولى نه زمانيكه در ابتداء واقع شود . شارح گويد : مقصود اينستكه الغاء را بايد جايز دانست نه واجب بخلاف تعليق چه آنكه در صورت وجود شرائطش واجب و لازمست چنانچه عنقريب شرح آن خواهد آمد . لازم بتذكّر است كه جواز الغاء زمانى است كه فعل قلبى در ابتداء كلام واقع نشده بلكه در وسط قرار گيرد مانند آنچه در قول شاعر آمده :
انّ المحبّ علمت مصطبر * و لديه ذنب الحبّ مغتفر
يعنى : بدرستيكه دوست را صابر و شكيبا دانستم و نزد او گناه دوست آمرزيده شده است . شاهد در وسط آمدن فعل قلبى يعنى ( علمت ) است كه بين اسم انّ يعنى « المحبّ » و خبر آن يعنى « مصطبر » كه بمنزله دو مفعول آن هستند واقع شده در نتيجه از عمل ملغى گرديده است . و گاهى با اينكه در وسط قرار مىگيرند عمل مىكنند مانند آنچه در قول شاعر ديگر آمده :
شجاك اظنّ ربع الظّاعنينا * و لم تعباء بعذل العاذلينا
يعنى : گمان مىكنم كه منزل كوچ‌كنندگان تو را محزون و غمگين ساخته است و تو باكى ندارى بملامت كردن ملامت‌كننده‌گان . شاهد در « اظنّ » است كه بين دو مفعول يعنى « شجاك » و « ربع » واقع شده و معذلك هردو را نصب داده است . بنابراين بايد بگوئيم در صورتى كه فعل قلبى در وسط و بين دو مفعولش قرار بگيرد هم اعمالش جايز بوده و هم الغائش باينمعنا كه هردو با هم مساوى