ترجمه و شرح :
جواز القاء و وجوب تعليق
مصنّف گويد :
الغاء را جايز بدان ولى نه زمانيكه در ابتداء واقع شود .
شارح گويد :
مقصود اينستكه الغاء را بايد جايز دانست نه واجب بخلاف تعليق چه آنكه در صورت وجود شرائطش واجب و لازمست چنانچه عنقريب شرح آن خواهد آمد .
لازم بتذكّر است كه جواز الغاء زمانى است كه فعل قلبى در ابتداء كلام واقع نشده بلكه در وسط قرار گيرد مانند آنچه در قول شاعر آمده :
انّ المحبّ علمت مصطبر * و لديه ذنب الحبّ مغتفر
يعنى : بدرستيكه دوست را صابر و شكيبا دانستم و نزد او گناه دوست آمرزيده شده است .
شاهد در وسط آمدن فعل قلبى يعنى ( علمت ) است كه بين اسم انّ يعنى « المحبّ » و خبر آن يعنى « مصطبر » كه بمنزله دو مفعول آن هستند واقع شده در نتيجه از عمل ملغى گرديده است .
و گاهى با اينكه در وسط قرار مىگيرند عمل مىكنند مانند آنچه در قول شاعر ديگر آمده :
شجاك اظنّ ربع الظّاعنينا * و لم تعباء بعذل العاذلينا
يعنى : گمان مىكنم كه منزل كوچكنندگان تو را محزون و غمگين ساخته است و تو باكى ندارى بملامت كردن ملامتكنندهگان .
شاهد در « اظنّ » است كه بين دو مفعول يعنى « شجاك » و « ربع » واقع شده و معذلك هردو را نصب داده است .
بنابراين بايد بگوئيم در صورتى كه فعل قلبى در وسط و بين دو مفعولش قرار بگيرد هم اعمالش جايز بوده و هم الغائش باينمعنا كه هردو با هم مساوى