شارح گويد :
ثبوت عمل « انّ » براى « لاء » بخاطر آنست كه « لاء » را بر « انّ » حمل مىكنيم لذا عمليكه « انّ » دارد به « لاء » مىدهيم ، و وجه حمل « لاء » بر « انّ » اينستكه هردو براى تأكيد مىآيند با اينفرق كه « انّ » براى تأكيد اثبات و « لاء » به منظور تأكيد نفى مىآيد .
مصنّف مىگويد :
عمل انّ براى « لاء » در نكرات ثابت است چه مفرد بوده و چه مكرّر باشند .
شارح گويد :
يعنى كلمه « لاء » فقط در نكره عمل كرده و صرفا اين اسماء را نصب مىدهد مشروط باينكه بين « لاء » و اسمش كه نكره است فاصلهاى نبوده بلكه با يكديگر متّصل باشند و همانطوريكه مصنّف گفته ديگر فرقى نيست بين اينكه نكره مزبور مكرّر شده يا مكرّر نشده باشد چنانچه عنقريب شرح آن مىآيد .
بنابراين « لاء نفى جنس » در اسم معرفه و نيز نكرهاى كه منفصل از « لاء » است بالاجماع عمل نمىكند چنانچه مصنّف به اين نكته در كتاب تسهيل متذكّر شده است .
قوله : اختصّت بالاسم : ضمير در « اختصّت » به لاء عود مىكند .
قوله : و لم تعمل جرّا : ضمير در « لم تعمل » به لاء عود مىكند .
قوله : لئلّا يتوهّم انّه به من المقدّرة : ضمى در « انّه » به جرّ راجع است .
قوله : لظهورها فى قوله : ضمير در « ظهورها » به من عود مىكند .
قوله : لئلّا يتوهّم انّه بالابتداء : ضمير در « انّه » به رفع راجع است .
قوله : حملا لها عليها : ضمير در « لها » به « لاء » و در « عليها » به انّ راجع است .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 624
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٢٤