شاهد در كلمه « كلّ » است كه نكره بوده ولى در عين حال چون معناى عموم دارد ابتداء به آن جايز است و « يموت » خبرش مىباشد .
يا نكره بعد از اذاء فجائيّه واقع شود مانند :
خرجت فاذا اسد بالباب ( خارج شدم پس ناگهان شيرى در درب ايستاده بود ) .
شاهد در « اسد » است كه نكره بوده ولى چون بعد از اذا فجائيّه واقع شده ابتداء به آن جايز است و بالباب جار و مجرور ، متعلّق باستقرّ و خبر آن مىباشد .
يا نكره بعد از واو حاليّه واقع شده باشد مانند قول شاعر :
سرينا و نجم قد اضاء فمذ بدا * محيّاك اخفى ضوءه كلّ شارق
يعنى : سير نمودم تمام طول شب را در حالى كه ستارهاى مىدرخشيد پس از به دو ظاهر شدن تو درخشش و روشنائى هردرخشندهاى محو و پنهان گرديد .
شاهد در « نجم » است كه نكره بوده ولى چون بعد از « واو حاليّه » قرار گرفته ابتداء به آن جايز شده و « قد اضاء » خبرش مىباشد .
و گاه باشد كه در ابتداء بنكره فائدهاى است غير آنچه ذكر شد همچون اخبار از كلمه « شجرة » در مثال : شجرة سجدت ( درختى سجده نمود ) يا تمرة خير من جرادة ( جنس خرما از جنس ملخ بهتر است ) .
در مثال اوّل چون اخبار از نكره جزء امور غير عادى مىباشد لاجرم مفيد فائده است فلذا شجرة با اينكه نكره بوده مبتداء واقع شده و « سجدت » خبرش مىباشد .
و در مثال دوّم چون از نكره معناى جنس اراده شده از اينرو ابتداء به آن مفيد فائده است و « خير » خبر آن مىباشد .
قوله : ان تكون عاملة فيما بعدها : ضمائر مؤنّث به نكره راجع مىباشند .
قوله : ان تكون مضافة : ضمير در « تكون » به نكره برمىگردد .