مشى و راه رفتن از وى سلب شود پس جانى موظف است هشتصد دينار بدهد .
شارح ( ره ) مىفرماين :
كلمه [ ادرة ] بضم همزه و سكون دال و فتح راء بوده به معناى باد كردن بيضهها است كه در اصطلاح عوام به آن [ قر شدن ] مىگويند .
و در ذيل [ فحج ] مىافزايند :
كلمه [ فحج ] بفتح فاء و بعد از آن حاء بدون نقطه و سپس جيم مىباشد و معنايش آن است كه مجنى عليه پاشنه دو پا را با فاصله گذارده و علاوه بر آن برداشتن گامها نزديك بهم و بسيار كوتاه باشد بطورى كه در وقت راه رفتن اينطور به نظر بيايد كه وى پاهايش را بر روى زمين ميكشاند و در حقيقت بر راه رفتن قادر نباشد .
سپس مىفرماين :
عبارت [ فلم يقدر على المشى ] قيدى است كه بر [ فحج ] زائد مىباشد چه آنكه با مطلق فحج راه رفتن ممكن بوده ازاينرو زوال قدرت بر مشى امرى است زائد بر عارضه مذكور و شاهد بر اين گفتار كلام جوهرى در صحاح است كه فرموده :
[ الفحج ] به سكون حاء راه رفتن شخص افحج را گويند چنانچه [ تفحّج فى مشيته ] نيز از نظر معنا مثل آن مىباشد .
پس از اين كلام به خوبى ظاهر و روشن مىشود كه ابتلاء به فحج مانع از راه رفتن نيست بلكه سلب قدرت بر مشى عيب و عارضهاى است علاوه و زائد بر آن چه آنكه با حدوث فحج راه رفتن را ثابت و مسلم فرض نموده
و بهرتقدير همانطورى كه جنايت اگر موجب حدوث فحج شود
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 293
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٩٣