مسئله سوم
اگر كسى دو چشم ديگرى را از بين ببرد تمام ديه را بايد بدهد و اگر يكى از آن دو را تباه سازد نصف ديه بعهدهاش مىآيد اعمّ از آنكه چشم صحيح بوده يا احول و يا اعمش و يا جاحظ باشد .
شارح ( ره ) مىفرماين :
مرض [ عمش ] در چشم آن است كه قوّه بينائى ضعيف بوده مضافا به اينكه در اكثر اوقات اشك از آن ريزان باشد .
و مقصود از [ جاحظه ] آن است كه عضو مشتمل بر سياهى و سفيدى بسيار بزرگ و بر خلاف معمول باشد .
سپس مىفرماين :
يا غير اين عيوب از نقائص ديگر مثل اينكه چشم [ جهراء ] يا [ رمداء ]
و يا غير اين معايب را داشته باشد اما اگر سفيدى در چشم حادث شده باشد در صورتى كه قوّه بينائى با آن باقى بوده بطوريكه بنحو كمال و تمام اين نيرو محفوظ باشد پس هرجانى تمام ديه باز ثابت و مستقرّ است و اگر قوّه مزبور نقصان پيدا كرده باشد بحسب مقدار نقصانى كه حادث شده از ديه كم مىگردد .
البته در مقدار و ميزان نقص بايد برأى حاكم رجوع نمود .
قوله : او حولاء : مقصود آنست كه چشم لوچ و و دو بين باشد .
قوله : عظيمة المقله : كلمه [ مقله ] بضم ميم و سكون قاف عبارتست از پيه كه در حدقه چشم قرار گرفته و مشتمل بر سفيدى و سياهى است .
قوله : كالجهراء : كسى را گويند كه در نور خورشيد بينائى نداشته باشد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 210
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢١٠