مردى برقومى كه دستهجمعى و يك جا اجتماع نموده بودند قذف نمود حال از امام عليه السلام حكم آن را مىپرسند .
و حضرت ملاك اتّحاد حدّ و تعدّدش را در خصوص اين فرض به اين قرار مىدهند كه اگر اين جماعت باهم و يك جا براى مطالبه حد حاضر شوند حدّ واحد بوده و در صورت تفرّق متعدّد مىباشد و اين بيان البته با كلام ابن جنيد مغاير و مخالف است .
شارح ( ره ) در تضعيف اين توجيه مىفرماين :
ظاهرا كلمه [ جماعت ] صفت براى قوم بوده نه [ قذف ] چه آنكه :
اوّلا : قوم به جماعت نزديكتر از قذف مىباشد و از باب الاقرب يمنع الابعد لازم است آن را صفت براى موصوفى كه به آن اقرب است قرار دهيم نه ابعد .
و ثانيا : تعبير به كلمه [ جماعت ] با قوم انسب است تا قذف زيرا معمولا اين كلمه را صفت براى ذو العقول مىآورند نه غير آن و مناسب با غير ذو العقول تعبير به [ جميعا ] است .
بنابراين معناى حديث همان است كه ما قبلا آن را استفاده كرده و از باب رفع تنافى و تهافت بين آن و صحيحه حسن عطار بينشان جمع كرده و تفصيل مزبور را ذكر نموديم .
قوله : و ابن الجنيد عكس : مقصود از [ عكس ] مجرّد تغيير مىباشد .
قوله : لاتّحاد الحدّ مطلقا : اعمّ از آنكه مقذوفين براى اقامه حدّ و مطالبه آن حاضر شوند يا متفرّقا بيايند .
قوله : و نفى عنه فى المختلف : ضمير فاعلى در [ نفى ] به مرحوم
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 341
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٤١