به وارثين او برسد مؤمن يعنى شيه اثنى عشرى نباشد بلكه سنّى يا شيعه ناقص همچون اسماعيلى ، زيدى ، واقفى و امثال اين گروه فرض گردد ولى همانطورى كه مرحوم مصنف فرمودهاند عكس اين فرض يعنى مسلمان از ميّت كافر ارث مىبرد و دارائى وى به مسلمانى كه در طبقه وارثين او است مىرسد و بدين وسييله وجود وارث مسلمان براى كافر مانع از ارث بردن ساير ورثهاش كه كافر هستند مىشود ولو ايشان بميّت نزديك و مسلمان قرابتش بعيد باشد مثلا ورّاث كافر فرزندان ميّت بوده ولى مسلمان عمو يا دائى وى باشد .
و همچنين بايد بگوئيم :
فرقهاى از مسلمانان كه مبتدع شناخته شدهاند مانند اهل سنّت و زيديّه و وافقيّه و فطحيّه و ساير گروه مسلمانان اعمّ از سنّى و شيعه ناقص از فرقه ناجيه و اهل حق كه شيعه اثنى عشرى باشد ارث برده كما اينكه از ميّتى كه در مذهب و مسلك همچون خود آنها بوده نيز ارث مىبرند و عكس آن نيز كه ميراث اهل حق از آنها باشد نيز ثابت و قطعى است چنانچه مشهور بين علماء چنين مىباشد .
ولى برخى از فقهاء فرمودهاند :
اهل حق از مخالف ارث برده ولى عكس آن ثابت نيست .
قوله : و يمنع الارث للمسلم الكفر : يعنى بنفع مسلمان كفر مانع از ارث بردن كافر مىباشد .
مرحوم شارح در كتاب مسالك فرمودهاند :
وجه مانع بودن كفر و مدرك آن دو امر است :
الف : فرموده حضرت نبوىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : لا يرث الكافر المسلم .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 21
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢١