قوله : و الملح : مقصود سنگ نمك است .
قوله : و الكبريت : منظور گوگرد است .
قوله : و احجار الرحى : مراد سنگى استكه آن را براى چرخهاى آسياب تعبيه مىكنند .
قوله : و طين الغسل : گل سرشوى مىباشد .
قوله : كالذّهب و الفضة : معدن طلا و نقره غالبا باطن و مخفى است ولى در عين حال گاهى هم در سطح زمين ظاهر مىباشد .
قوله : و الحديد : مقصود آهن است چنانچه در كتاب تحفه حكيم مؤمن آمده است :
حديد به فارسى آهن است و نر و ماده باشد ، نر او فولاد و مادّه نرم آهن مىباشد ، فولاد طبيعى را شابورتان و مصنوع از نرم آهن را اسطام گويند .
قوله : و النّحاس : بضم نون مس را گويند و آن اوّلين فلزيست كه بشر آن را مورد استفاده خويش قرار داد بدين ترتيب كه ابتداء مس بوسيله چكشكارى و سپس ذوب آن و بعدا معادن مس مورد استفاده قرار گرفته است .
قوله : و الرصاص : بفتح راء مقصود سرب است و در اصطلاح علماء كانىشناسى از آن به رصاص اسود نام مىبرند و البته اين ناميست كه بعد از اسلام به آن داده شده و گاهى هم از آن به [ اسرب ] تعبير كردهاند .
از اين فلز در علم مشّاقى استفادههاى فراوان برده بطوريكه كيمياگران به آن 37 نام دادهاند .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 485
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٨٥