تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
اين ايراد وارد نيست زيرا اگر چه مال غاصب در متاع ديگرى به نحو عدوان واقع گرديده ولى اين امر مقتضى آن نيستكه ماليّت عين غاصب را اسقاط كرده و آن را معدوم فرض كنيم چه آنكه اين حكم خود عدوان و ظلمى ديگر است بلكه منتهاى بىتوجّهى و كم التفاتى به مال غاصب اين است كه بگوئيم مالش را بايد از متاع غصبى جدا نمود ولو منجر به نقصان فاحش در آن بشود بلكه احيانا مضمحل و نابود گردد چه آنكه غاصب خود اقدام به آن نموده و مالش را عدوانا در عين ديگرى وضع و قرار داده است . فرع سپس مرحوم شارح اين فرع را عنوان نموده و مىفرماين : اگر غاصب يا مالك عين هركدام از ديگرى خواستكه از مالش صرف نظر كرده و قيمتش را دريافت كند مثلا غاصب به صاحب جامه گفت : اكنون كه لباس تو را رنگ نموده‌ام راضى مشو كه رنگهاى مصرف شده را ضايع كرده و آن را جدا كنم بلكه جامه‌ات را به من به فروش و قيمتش را دريافت نما يا صاحب جامه بغاصب بگويد : اگر رنگ را از جامه جدا كنى جامه ناقص شده و از مرغوبيّت خارج مىشود پس پول رنگ را بگيرد و آنها را به من واگذار نما . بر هيچيك اجابت ديگرى واجب و لازم نيست چنانچه اگر يكى از ايندو به ديگرى مال خويش را هبه نمود قبولش لازم و حتمى نمىباشد . بلى ، اگر مالك ثوب درخواست نمود كه لباس رنگ شده را ميفروشيم و هركس حقّ خود را بردارد بر غاصب اجابتش لازم است در حالى كه اگر اين خواهش را غاصب بنمايد پذيرفتن آن بر مالك جامه واجب نيست