آن را از ملك خود نقل داده و يا اتلاف كند .
و بعبارت ديگر :
هركدام از طبقات موقوف عليهم زمان استحقاقشان مدّت حيات و زندگانيشان بوده و حق ندارند نسبت به بعد از فوتشان نيز تصرف كنند .
بلى در صورتى كه موجر ناظر وقف بوده و عين موقوفه را بمصلحت بطون بعدى اجاره داد مىتوان گفت در اين فرض پس از مرگش اجاره باطل نمىشود .
ولى ناگفته نماند صحت اجاره در اين فرض نه از جهت اين است كه موجر موقوف عليه بوده بلكه از اين حيث است كه ناظر وقف و به مصلحت بطون عين موقوفه را اجاره داده و تصرفات ناظر مشروط باينكه رعايت مصلحت موقوف عليه در آن شده باشد ممضى و لازم مىباشد .
قوله : كما يقتضيه لزوم العقد : ضمير منصوبى به عدم البطلان راجع است .
قوله : سواء فى ذلك : مشار اليه [ ذلك ] عدم البطلان است .
قوله : و على من بعده : ضمير در [ بعده ] به موجر راجع است .
قوله : من البطون : بيان از من موصوله است و مقصود از بطون اعقاب و اولاد موجر مىباشد .
قوله : فيوجرها مدة : فاعل در [ يوجرها ] ضميرى است كه
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 25
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٥